تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
معلم ثانى ابو نصر فارابى را در مدينهء فاضله ، در همين بحث كه داريم ، سخنى است كه به اختصار نقل به ترجمه مىكنيم تا موجب مزيد بصيرت گردد : آنچه كه صورت شىء را مانع است كه عقل و عاقل بالفعل گردد ماده‌اى است كه شىء مذكور در آن موجود است . پس هر گاه شىءاى در وجود خود محتاج به ماده نباشد ، به جوهر خود عقل بالفعل است . و همچنين مانع شىء از معقول بالفعل گرديدن همان ماده است ؛ لذا موجود مجرد قائم به ذات خود در اين كه بايد عقل و معقول بالفعل بوده باشد نياز به ذاتى ديگر ندارد ، بلكه ذات خودش عقل و عاقل و معقول بالفعل است .

درس نود و يكم

روح انسانى را حاكم و حكم جميع ادراكات حواس شناخته‌ايم ، و آن را همواره آگاه به ذات خود و مدرك ذاتش به نفس ذاتش دانسته‌ايم ، و آن را گوهرى عارى از ماده و احكام آن و باقى به بقاى جاودانى تحصيل كرده‌ايم ، و او را مدرك كليات صرفه و عقليات محضه به دست آورده‌ايم ، و به منشأ و اصل حيات بدن بودن او پى برده‌ايم ، و به آغاز و انجام آن كه مسير تكاملى او از ابتداى حدوث جسمانى تا به تجرد ذاتى و بقاى روحانى آن است آگاه شده‌ايم ، و دانش و بينش را انسان ساز يافته‌ايم ، و با پاى راهوار برهان و دليل و ديدهء بيناى دانش و بينش و زاد و توشهء فحص و كاوش ، سفرى از طبيعت به ماوراى طبيعت كرده‌ايم ، و هر موجود مجرد را قائم به خود و او را ادراك و مدرك و مدرك خود ادراك نموده‌ايم ، و از پندارهاى بى اساس بسيارى بدر آمده‌ايم ، و به معارف حقه‌اى گويا شده‌ايم ، و در اين نود درس مرحله‌ها و گردنه‌هايى را پيموده‌ايم و براى سفرهاى سنگينتر علمى آماده گشته‌ايم ، و با اين همه رجزها كه خوانده‌ايم در حقيقت از هزاران يكى و از بسيار اندكى را كسب نكرده‌ايم ، بلكه از گلزار معارف بويى برده‌ايم و كأنّ از سوراخ سوزنى حقائق