نمىنشيند . رنه دكارت « 1 » رسالهاى دارد كه آن را محمد على فروغى به نام گفتار در روش درست راه بردن عقل به فارسى ترجمه كرده و به چاپ رسيده است ، ابتدا در زندگانى دكارت و مصنفات او سخن به ميان آورده است ، از آن جمله اين كه : يكى از دوستانش حكايت كرده است كه روزى به ديدن او رفته بودم ، خواهش كردم كتابخانهء خود را به من بنمايد . مرا به پشت عمارت برد . گوسالهاى ديدم پوست كنده و تشريح كرده و گفت بهترين كتابها كه غالبا مىخوانم از اين نوع است .
براى انسان از سير در طبيعت ، سفر علمى به ماوراى طبيعت پيش مىآيد و من در شگفتم از كسانى كه فقط در ميدان طبيعت دور مىزنند و از آن عروج و ارتقاى به اصل آن نمىكنند . چگونه اين گروه اكتفا به سير مادى كردهاند و در آستانهء ماده و ماديات آرامش دل و اطمينان خاطر يافتهاند . من در آغاز بحث و درس با شما اين گونه سخن نداشتم و نمىتوانستم اين معنى را اظهار بدارم . اما اكنون كه درجه درجه به سوى عرش معارف فى الجمله ارتقايى يافتيم و از عالم ماوراى طبيعت آگاهى به دست آورديم جرأت كردم و به خودم اجازه دادم كه اين چنين حرفى عنوان كنم و اميدوارم كه سفر استكمالى ما روز به روز فزونتر و حس كنجكاوى و جستجو و دانشپژوهى ما دمبدم فروزانتر گردد .
سخنم اين است كه بشر در ابتدا در عوالم طبيعت فحص و كاوش مىكند و غريزه و فطرت او اين است كه به هر چيز آگاه شود و به سر آنها برسد و تمام تار و پود خواص و آثار و ساختمان وجوديش و حتى تمام نقاط دفتر تكوينش را فهميده و رسيده تحصيل كند . اگر سراغى از دانشمندى گرفته است شتابان خود را به سوى او مىرساند ، و كتاب و رسالهء علمى كه يافته آن را استنساخ يا تلخيص مىكند .
بزرگانى را مىشناسم كه نوكرى استاد داناى خود مىكردند تا از چشمهء دانش و بينش او سيراب گردند . اين كمترين خود تا حدى از اين نعمت محروم نيست و از
هامش
( 1 ) .ReneDescartes