نام مىبريم : نامهء دانشوران ناصرى در شرح حال ششصد تن از دانشمندان بزرگ است و به فارسى نوشته شده و كتابى بسيار ارزشمند است . طاقچهء خانه خودتان را به جاى مجسمهء سگ و گربه به كتابهاى علمى زينت كنيد . اين كتاب در شرح حال ابوريحان گويد : آن هنگام كه طاير روحش پر و بال مىگشود تا آشيان بدن را وداع كند دوستى كه در زمرهء افاضل بود با حالتى آشفته به بالينش حاضر گشت و چون ابوريحان چشم گشود ، به دو گفت در باب حدودات فاسده روزى بعضى سخنان مىگفتى ، اكنون مىخواهم حق مسأله را بيان كنى . گفت اكنون مقام سؤال و مجال جواب نيست . گفت فرخنده رفيقا ، هر كه در اين عالم بار گشايد بضرورت بدان جهان رخت بربندد ؛ ولى مذاهب عقل حكم مىكند كه من آن مسأله بدانم و بميرم از آن بهتر است كه ندانم و جان سپارم . به دلخواه وى حق مسأله را بيان كردم و چون سخنانم مانند عمر ابوريحان به پايان رسيد ، برخاسته طريق خانهء خويش گرفتم . هنوز آن مسافت طى و قطع نشده بود كه رشتهء عمرش قطع شد و در آن خانه ناله و شيون از مرد و زن بلند گرديد و آن واقعه در سال چهارصد و سى و اند بود .
درس هشتاد و نهم
هر يك از حواس شبكه و وسيلهء صيد معارف براى انساناند كه به كتاب عالم طبيعت از طرق حواس آشنايى مىيابد و معرفت پيدا مىكند . انسان در دامن طبيعت بزرگ شده است و بدان انس و علاقه دارد ، بلكه خود او حدوثا جسمانى است و كمكم از جهان طبيعت به ماوراى طبيعت مىگرايد و متدرجا اين زمينى آسمانى مىشود . انسان در آغاز با طبيعيات محشور است و در خواص و آثار آنها سير علمى مىكند و از نحوهء پيدايش و تركيبات آنها جستجو مىنمايد و از پى بردن به نحوهء هستى و تركيب عنصرى و زيست معدنى و نباتى و حيوانى و انسانى آنها لذّت مىبرد و هر چه در معرفت پيش رفته است شوق و آز او به كسب علوم و معارف ديگر بيشتر مىشود و از جستجو و كنجكاوى در كتاب تكوين فارغ