تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
مىيابد يعنى موجودى كه قوهء محض بود به فعليت مىرسد ؛ و دانستى كه نفس حدوثا جسمانى و بقاء روحانى است و محدث آن ، وجودى است كه از مرده زنده به در مىآورد بلكه مرده را زنده مىكند . اين فحص و كاوش ما را به حقيقتى كه به زبانهاى گوناگون آن را به نامهاى مختلف از قبيل مكمل و معطى و واجب و دانا و ايزد و رب و خدا و غيرها مىخوانند ، رسانيده است . اين روش را حكيم سبزوارى در تعليقاتش بر اسفار آورده است ( ج 3 ، ص 124 ، ط 2 ) و ما آن را نقل به ترجمه مىكنيم : يكى از طرق اثبات واجب بالذات نفس است ؛ چه او حادث و مجرد و بدون وضع است ، پس فاعل وى از اشياء وضعيه ، كه به مشاركت وضع فاعل است ، نمىباشد ، بلكه از مجردات و منتهى به واجب بالذات تعالى شأنه . « 1 » و به برهان دانسته شد كه كار حواس احساس محسوسات است و لا غير . اما اين كه اشياء خارجىاند يا نه ، حاكم آن ، نفس ناطقه است و اين حكم كار حواس نيست و مطلقا مدركات حواس را ، كه آيا ادراك آنها صحيح است يا سقيم ، نفس بايد حكم كند . چشم درخت چنار كهنسالى را از دور به اندازهء يك شاخه ريحان مىبيند و اقيانوسى را به اندازهء فنجان . آفتاب بدان بزرگى را به مقدار گويى آتشين و هلال ماه را به سان عرجون قديم . عروضى در مقالهء دوم چهار مقاله اين دو بيت را ، از امير معزّى ، در وصف ماه نو آورده است :
اى ماه چو ابروان يارى گويى * يا نى چو كمان شهريارى گويى نعلى زده از زرّ عيارى گويى * در گوش سپهر گوشوارى گويى
اين چشم است كه به ظاهر چنين مىبيند . اما نفس به خلاف آن حكم مىكند و واقع
هامش
( 1 ) . ان احدى الطرق لا ثبات الواجب بالذات هى النفس و انها حادثة و مجردة و غير ذات وضع ففاعلها لا يكون من الوضعيات التى تفعل بمشاركة الوضع بل من المجردات و ينتهى الى الواجب بالذات تعالى شأنه .