ديگرى نبود امروز يكى از بزرگان دانش و بينش و هوش و انديشه است ، ديروز داراى وضع بود امروز مجرد و عارى از وضع و ديگر احكام ماده است ، ديروز كمال بالقوه بود و امروز به فعليت رسيده است ؛ و دانستى كه فاعل آن ، يعنى آن كه او را از قوت به فعل رسانيد ، مجرد از احكام ماده و مستولى و قاهر و قويتر و شديدتر از او و مقدم بر اوست به تقدم علّى . حال اين موجود را ، كه به كمال رسيده و صورتى خاص يافته است ، و آن موجود ، كه مكمل و مخرج و جامع و مصور اوست ، به هر نامى خواهى بنام ، در اسم گذارى و اصطلاح مشاحهاى نيست : اين را بگو معلول و آن را علت ، و يا اين را بگو نيازمند و آن را بىنياز كه به تازى فقير و غنى گويند ، و يا اين را مستكمل و آن را مكمل ، و يا اين را حادث و آن را محدث ، و يا اين را آفريده و آن را آفريدگار و كردگار ، و يا اين را مخلوق و آن را خالق ، و يا اين را ممكن و آن را واجب ، و يا اين را خلق و آن را خدا و . . . و خواهى آن را به اوصاف و القابى كه دلالت بر مجد و علو و عظمتش دارد نام ببر ، چنان كه كسانى به او راه يافتهاند به الفاظ زنده و بزرگ و پاك و بخشنده و دانا و توانا ، و به تازى : حى و عظيم و طاهر و رحيم و عليم و قدير و هزاران هزار به توان هزاران هزار اسامى و اوصاف و القاب ديگر كه شايد كمكم به آنها راه بيابيم و يا ، به يك معنى ، همهء آنها يا اكثر آنها را به طور نمونه در خود و در ديگر موجودات بيابيم . تا ببينيم .
درس هشتاد و هشتم
همانطور كه در دروس اوائل گفتهايم ، هيچ موجودى به ما از خود ما نزديكتر نيست . بهتر اين كه اول خودمان را بشناسيم . كمكم در اين مسير معرفت نفس و علم النفس ، كه همان روانشناسى يا انسانشناسى است ، به ماوراى طبيعت راه يافتهايم و تا اندازهاى به گفتار مردان علم كه « خود را بشناس » و مانند آن آشنا شدهايم و از وجود حادث ، به برهان و سبر و تقسيم علمى ، به وجود محدث ، معرفت پيدا كردهايم ؛ و عمدهء بحث ما در اين دروس اخير اين بود كه طبيعت مرده حيات