تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
قطع نظر از جامع شتات آنها ، صورت علميه نمىتواند بوده باشد تا به خود عالم باشد . اكنون از مادى مىپرسيم شما كه ماده را مصدر و مرجع جميع كائنات مىدانيد چگونه اين جمادى كه طبع او از صورت علميه و آگاهى ابا دارد ، انسانهاى نابغه و ذى شعور حيرت‌آور پديد آورده است ، و آن بىشعور محض علت اين صرف شعور و حيات گرديده است ؟ پس لاجرم مبدأ واقعى علم ، و حيات و ترقى و تعالى گوهر روح انسان امرى وراى علم طبيعت است ، كه در دروس پيش گفته‌ايم آن را عالم غيب نيز مىگويند ، بنابراين ، مسلك و منهج علمى به اعتقاد و ايمان به غيب مىكشاند ، يعنى به وجودى ماوراى نشأهء طبيعت كه غيب و نهان است و آثار وجوديش در سراسر نشأهء طبيعت مشهود و عيان است مىرساند . از مادى مىپرسيم كه اين قوه و استعداد در نطفه ، آيا مثل خود ماده قديم است يا حادث . مىدانيد كه مادى مىگويد ماده قديم است . اما كدام معنى قدم را قائل است ؟ قدم ذاتى يا قدم زمانى ؟ تا زمان بحث قدم فرا رسد . كيف كان ، او كه ماده را قديم مىداند ، استعداد و قوه‌اى را كه در تخم نخستين رستنيها و حيوانات و انسان به وقوع پيوسته نيز قديم مىداند يا حادث ؟ هيچ مادى نمىتواند ادعا كند استعدادى كه از امتزاج و مزاج عناصر ، به فعل و انفعالات عوامل بيحدّ و احصاى جهان هستى ، حاصل مىشود قديم است . و همچنين صور مركبات مطلقا ، از معدنى و نباتى و حيوانى و انسانى ، كه همه حادث‌اند : اين گل ارمنى به تازگى در زهدان كوه متكون شده است و اين زرين گياه ، « 1 » كه به خراسانى گل عاشقان گويند ، به تازگى در دامن دشت روييده و اين طفل يك شبه است و اين پير صد ساله ، و همگى از جهت تركيب عناصر و اين و آن شدن حادث‌اند ، و ماده در تركيب و شكل و تكامل نياز به جامع و مصور و مكمل دارد . انسانى كه حدوثا قوه‌اى متكامن در ماده بود و جز قوه چيز
هامش
( 1 ) . در خط ولذ ( ص 49 ) گويد : گويند زرين گياه گياهى است كه او را در خراسان گل عاشقان گويند و چون نزد او سرود و غنا نمايند ، گل آن مىلرزد .