بحث كرد كه ايجاد چگونه است و نسبت ماوراى طبيعت به عوالم طبيعت و ارواح انسانها و جز آنها چگونه خواهد بود و موجد حقيقى كيست ؟
فعلا اگر از شما سؤال شود « مرگ چيست ؟ » به خوبى از عهدهء جواب آن بر مىآييد و مىتوانيد اثبات كنيد كه مرگ فقط قطع علاقهء نفس از پيكر است و انسان نابود نشده است و به اين مفارقت روح از پيكر طبيعى ، كه همان قطع علاقه است ، هيچ گاه زوال و فساد بدان راه نمىيابد و خود جوهرى مستقل و باقى است ، چون عارى از ماده و عوارض و توابع و احكام آن است و اين خود يك اصل مهم است كه از ادلهء متقن و محكم تحصيل كردهايم . در خاتمه مطالبى را كه بحث كردهايم و بايد به صورت اصول عنوان كنيم تقرير مىكنيم :
اصل 47 - هر فرد انسان را يك شخصيت و هويت است كه جميع قواى او شؤون همان هويت واحدهء اوست و همهء آثار وجوديش از آن منبعث مىشود اگر چه مظاهرش متكثّر است .
اصل 48 - هر متحرك در حركت خود به سوى چيزى مىرود كه فاقد آن است تا از حركت واجد آن شود و آن غايت و غرض اوست .
اصل 49 - شيئيت شىء به صورتش است نه به مادهاش .
اصل 50 - تنويم مغناطيسى و نوم هر دو از يك اصل منشعباند و آن در حقيقت انصراف و تعطيل حواس ظاهره از تصرف و دست در كار بودن به اين نشأهء طبيعت است .
اصل 51 - نفس ناطقه در همه حال از خويشتن آگاه و مدرك ذات خود و به خود داناست و هيچيك از حواس اين چنين نيست .
اصل 52 - علم انسان ساز است جان نباشد جز خبر در آزمون / هر كه را افزون خبر جانش فزون ؛ تو همان هوشى و باقى هوش پوش .
اصل 53 - قوهء متخيله از شؤون نفس است و تجرّد برزخى دارد و در خواب و بيدارى بيدار و آگاه است و دستگاه عكاسى و صورتگرى نفس ناطقه است .
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 322
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٣٢٢