قوهء بينش و كنش بر ديگر موجودات فزونى مىيابد و در حقيقت اين دو قوه به منزلهء دو بال انساناند و اگر انسان خود را گرفتار به شهوتهاى حيوانى نكند و از مسير علم و عدل منحرف نشود به قول شيخ اجل سعدى :
طيران مرغ ديدى تو ز پاى بند شهوت * بدر آى تا ببينى طيران آدميت
آن دو جملهء فوق ، در علم و عمل ، اختصاص به آن بزرگان ندارد ، هر نيكبختى كه اندكى در خود فرو رود و به فكر بنشيند زبان حال او اين خواهد بود كه خود را بشناس و به حال خود باش . اين سخن همهء مردم آگاه جهان بوده و هست . اينجانب را دفتر خاطراتى است ، و هر خاطره معنون به نكته ، و تاكنون بالغ بر پانصد نكته در آن تدوين شده است . از آن جمله اين نكته : خنك آن كه در ورطهء من كيستم افتاد . از آن جمله اين كه : انسان كليد خزائن اسرار است . از آن جمله اين كه : تا بيننده و گيرنده نشدى انسان نيستى . از آن جمله اين كه : موجودى عجيبتر از خود نيافتم . پس از يك يا دو سالى ، در كتابى ديدم كه وقتى فخر رازى از سفرى مراجعت كرد به او گفتند : از عجائب چه ديدهاى ؟ گفت : عجيبتر از خود نديدهام . از اين گونه توارد خاطرات براى انسانها بسيار پيش مىآيد كه بسا گمان برند كه دومى از اولى اقتباس و يا اختلاس كرده است . خلاصه ، علم النفس اساس همهء علوم است . از خود بطلب هر آنچه خواهى كه تويى .
در دروس پيشين گفتهايم كه در رسالهاى ادله بسيار بر تجرد نفس ناطقه و اثبات اين كه وى گوهرى وراى عالم طبيعت است ذكر كردهايم و در اين دروس برخى از آنها را با تقرير و تحرير روانتر نقل نمودهايم . علاوه اين كه چند دليل اين دروس ، در آن رساله اصلا عنوان نشده است كه مزيتى اين دروس بر آن رساله دارد ، چنين مىبينيم كه اعتقاد و ايمان به اين كه نفس ناطقه عارى از ماده و احكام آن است و خود جوهرى نورى و مستقل و از عالم ماوراى طبيعت است براى دوستان گراميم بىدغدغه و اضطراب ثابت و محقق شده است بلكه در اين موضوع خود مرد برهان و استدلال شدهاند ، علاوه اين كه چندين برابر هر درس ، در خارج از تحرير ،