تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
نمىگردد ، يعنى محال است كه معلول قويتر از علت تامه گردد و بر وى چيره شود و يك آن بدون اتكا و اعتمادش بر علت تامه تحقق داشته باشد ، و حال اين كه روح انسان ، يعنى نفس ناطقه ، در اثر تكامل و اشتداد ذاتى خود بر ماده ، اعم از بدنش و جز آن ، بلكه بر ارواح ، اعم از ارواح حيوانها و انسانها ، غالب مىشود . اما بر بدن كه دانستى بدن ، چون گويى در تحت صولجان يعنى چوگان ، مسخر روح است و اما بر غير بدن ، اين كرات مادى است كه يكپارچه از هوا و دريا و صحرا و كوهها و جنگلها و زيرزمينى و زير دريايى ، بلكه كرات ديگر نيز ، بلكه طبيعت مطلقا ، همه مسخر انسان‌اند ، و حيوانات ، اگر چه تصرف بر آب و خاك و ديگر طبايع مادى تا حدى دارند ، ولى مىدانيم كه تصرف آنان در مقابل تصرف انسان بسيار ناچيز است . و اما بر ارواح حيوانها و انسانها ، مىبينيد كه جميع حيوانات دريايى و صحرايى گرفتار اويند و انسانها نيز تابع انسانتر از خود هستند ، و اين نيست مگر بر اثر اشتداد ذاتى روح قوى انسانى كه به حسب بينش و دانش بر ديگر روحها تفوق دارد . شاگردان تسليم استاد ، و مطلقا جاهل مقلد و مطيع عالم و همه در نزد علم خاضع‌اند و علم است كه سازندهء گوهر ذات انسانى است و آدمى ، به تقويت دو نيروى بينش و كنش ، بر ديگر موجودات غالب و راجح مىگردد . علاوه اين كه به براهين متعدد براى شما ثابت شده است كه نفس ناطقه در اثر تكامل ذاتى خود ، عارى از ماده و احكام آن مىگردد و به ويرانى و بواربدن ، زوال و هلاك به او راه نمىيابد ، و گوهر ذات او براى هميشه باقى و برقرار است . لذا ، ماده به هيچ وجه علت تامه حدوث نفس ناطقهء انسانى نمىتواند بوده باشد ، اگر چه در پيدايش او دخيل است و بدون ماده نفس ناطقهء انسانى حادث نمىشود . خلاصه بايد به سراغ علت تامه آن رفت كه ماده معدّ و علت ناقصه است . پس نتيجه حاصل شد كه ماده مقدم بر روح يعنى بر نفس ناطقهء انسانى بوده باشد به اين معنى كه تقدم علّى بر او داشته باشد ، هرگز اين چنين نخواهد بود .