اما تقدم روح بر ماده اگر مراد از روح همان مجرد عارى از ماده و احكام آن كه مخرج نفس از نقص به كمال است ، و مراد از ماده همان قوه و استعداد نطفهء انسانى بوده باشد كه نفس حدوثا جسمانى و طبيعى است ، البته شكى نيست كه آن روح مجرد تقدم بر ماده به اين معنى دارد و اگر كشش آن نباشد كوشش اين به جايى نخواهد رسيد ، بلكه على التحقيق او را كوششى نمىتواند بوده باشد . و پوشيده نيست كه باز روح انسانى ، كه حدوثا جسمانى و بقاء روحانى است ، علت ماده نمىتواند بوده باشد .
و اگر مراد سائل اين است كه اصلا در دار هستى ماده مقدم بر روح است يا به عكس ، در جواب گوييم كه عكس اصل است و عالم ماوراى ماده مطلقا بر جهان ماده مقدم است و ماده بدون اعتماد و اتكاى بر ماوراى خود كه عالم روح و تجرد است ، هيچگاه تحققى و اصالتى نمىتواند داشته باشد . جميع آثار حياتى كه در عالم ماده ظهور و بروز مىيابد همه از افاضات و اضائات عالم ماوراى طبيعت است . در اين قسمت به تفصيل بحث خواهيم كرد و بايد در اقسام تقدم بحث شود تا مطلب به خوبى روشن گردد .
نكته : از يك دانهء كوچك نطفهء انسان ، كه بايد با چشم مسلح آن را ديد ، انسانى بزرگ پديد مىآيد كه بر همهء عالم طبيعت و جز آن مىتواند مسلط شود و به فرا گرفتن معارف عالم عقلى گردد .
نطفه نقطهاى است كه وجود اجمالى شامل تمام شئونات انسان تا آخرين سير اوست ، چنان كه خود نقطه مبدأ جميع حروف تهجى است كه همهء حروف از نقاط صورت مىگيرند ، يعنى هر يك از حروف تهجى عبارت است از نقاط چندى كه به هم متصل شدهاند و عدد آن نقاط به قاعدهء رسم الخط دانسته مىشود . مثلا الف با هر قلمى از ريز و درشت خط نستعليق مساوى سه نقطه با قلم مزبور است به اين شكل و در واقع هر يك از حروف جسدى مركب و مؤلف از ماده و صورتى است كه در
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 318
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٣١٨