تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
ملموسات ، در عالم رؤيا نيز در حكم مشاهدات يعنى مبصرات‌اند . از شما بپرسم چگونه آن همه اشياء گوناگون كه آدمى در خواب مىبيند در خود اوست نه در بيرون او ، در جواب خواهيد گفت : در دروس گذشته دانستيم قوهء خيال شأنى از شئون نفس و طورى از اطوار اوست ، و تجرّد برزخى دارد ، و در خواب و بيدارى در كار است ، و كار او صورتگرى است ، و صورتهايى كه او ساخته و انشا كرده است نيز تجرد برزخى دارند و همه از ماوراى طبيعت‌اند ، و با توجه نفس آنها را بود و نمود است ، و همين كه نفس توجه خود را از آنها برداشت ، بود و نمودى ندارند ، چه قوهء خيال به اذن نفسش صورت‌ساز است ، چنان كه جميع قواى فعّاله در انسان همه جنود نفس و شئون او و به فرمان و اذن او در كارند نه به استقلال و انفراد . آيا مىتواند كسى كه خواب مىبيند چنان آگاهى داشته باشد كه بداند همهء انحاء و انواع ادراكات اوست و در خود اوست يا نه ؟ در جواب آن بايد گفت ممكن است بعضى از نفوس چندان قوى باشند كه در عالم خواب چنين بيدارى و هوشيارى و آگاهى داشته باشند و دليلى بر ردّ آن نداريم ؛ بلكه شايد براى ما پيش آمده است كه در عالم خواب ، مىدانيم در خوابيم و خواب مىبينيم . نمىدانم براى شما چنين حالتى پيش آمده باشد يا نه ، براى بنده كه بسيار پيش آمده است . و چه بسا براى ما و شما پيش آمده است كه در عالم خواب پنداشتيم كه بيدار شده‌ايم و حال اين كه در خواب بوديم و بعد كه بيدار شده‌ايم فهميديم كه آن بيدارى هم خواب بود و در خواب بوديم . در حدود سيزده چهارده ساله بودم ، شبى در خواب ديدم كه در ميان باغى هستم ، به انواع درختان ميوه‌دار آراسته . شخصى را مىبينم كه قدّى معتدل و قدكى بركى در بر و كلاهى كشيده بر سر دارد . سلام كردم و پرسيدم : « كيستى ؟ » گفت : « مولوىام » . گفتم : « همان كه اشعار مثنوى دارد ؟ » گفت : « آرى » . گفتم : « اگر راست مىگويى ، چند بيت شعر بگو » . رو به من نمود و اشارت به نهال پرتقالى كرد كه تازه پرتقال به بار آورده بود و ارتجالا دو بيت شعر در وصف