تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
روزى از روزهاى تابستان ، در يكى از قراى لاريجان ، در كنار دره‌اى كه درختان گردوى سهمگين و ديگر درختان ييلاقى سر به آسمان كشيده داشت نشسته و سرگرم به عالم خود بودم . در اين اثنا گوساله‌اى از جانبى آمد و در ميان من و درخت گردويى كه در روبروى من بود ايستاد و به ديدن من خيره شد و من به ديدن او ، كه ناگهان بدين معنى انتقال يافتم كه درخت ريشه‌اش به زمين است و شاخه‌هايش به سوى آسمان ؛ و انسان به كلى عكس آن ، كه درختى باژگونه است : ريشه‌اش به سوى آسمان و شاخه‌ها به سوى زمين ؛ و حيوان نه اين است و نه آن : موجودى است برزخ ميان نبات و انسان . آن كه ريشه‌اش در زمين است و از زمين مىرويد رشد نباتى دارد و كار نباتى ؛ و آن كه برزخ است جانى قوى و علاوه بر رشد نباتى رشد حيوانى نيز دارد و آثار وجوديش بيش از آن ؛ و اين انسان ريشهء او سرش است ، كه دستگاه تفكر و ادراكات انسانى اوست ، به سوى آسمان است و آثار وجوديش از هر دو بيشتر ، به تكاملى عجيب و ترتيبى شگفت . در آن هنگام ، حالتى غريب در نظام هستى برايم روى آورد كه يكپارچه دار هستى كارخانه‌اى بسيار بزرگ و شگفت آدم سازى است ، و يا اقيانوس عظيمى است كه از صميم آن درّ يك دانه‌اى به نام انسان به كنار مىآيد . در غزلى گفته‌ام :
اين چه درياى شگرفيست كه از لجّهء وى * در يكدانهء آدم به كنار آمده است
عجبا كه پس از چندى ديدم انتقال مذكور را دربارهء نبات و حيوان و انسان ، شيخ اكبر ، محيى الدين عربى ، در آخر فصوص « 1 » عنوان كرده است كه حركت انسان مستقيم و حركت حيوان افقى و حركت نبات منكوس است . اين مطالب و اشارات را عمق ديگر است كه اميدوارم در دروس آتيه بدان برسيم . اكنون باز به دوستانم توصيه مىكنم آنچه گوهر ذات شما مىگردد به كار شما مىآيد و مايهء عزت و شرف شما مىگردد . غذاى جسمانى و زندگى طبيعى ، همه ،
هامش
( 1 ) . ص 500 ، فص محمدى ( ص ) ، چاپ سنگى ايران .