تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
باز مانده‌اند ، و الفاظ پردازى و چند كلمه رطب و يابس را با هم تلفيق كردن و يا زبانى را فرا گرفتن كمال انسانى دانسته‌اند و از حقيقت ذات خويش و قابليت گوهر گرانبهاى نفس انسانى غافل مانده‌اند . ولى به قول شيخ شبسترى
برو اى خواجه خود را نيك بشناس * كه نبود فربهى مانند آماس
بايد انسان حقيقت خود را بداند تا به مقصود رسد ؛ آن كه از اين حقيقت روى برگردانيد از همهء سعادتها باز ماند . راستى اين حقيقت به نام روح چه نيرويى است كه به قول شيخ الرئيس ، بدن در دست او چون گويى در تصرف چوگان است و اين چه استعداد و قابليتى در اين اعجوبه دار هستى به نام انسان است كه صورت همهء اشيا يعنى علوم و معارف و حقائق را ادراك مىكند ! اين چه درختى است كه هر يك از فروع و شاخه‌هاى او ميوهء خاصى مىدهد ! اين چه كوهى است كه همه گون معدن را در خود مىپروراند ! اين چه دريائى است كه پيوسته متلاطم است و از حركتش بركتها مىيابد و در قعر خود لؤلؤ و مرجانها به بار مىآورد ! اين چه آسمان بلند است كه از كثرت سادگى اين همه نقوش مىپذيرد بدون اين كه نقشى مزاحم و مزيل نقش ديگر باشد !
چيست اين سقف بلند سادهء بسيار نقش * زين معمّا هيچ دانا در جهان آگاه نيست
همهء رستنيها ، اعم از گياهها و درختها ، از دانه و تخم‌اند كه از زمين مىرويند . نه تنها اين نباتات بلكه حيوانات مطلقا ، چه انسان و چه غير آن ، در رستن با نباتات شريك‌اند ، يعنى همه نبات‌اند و رشد نباتى دارند و مىتوان گفت همه از دانه و تخم روئيده‌اند . اما هيچ دانه‌اى به اندازهء نطفهء انسانى كه گويا خردترين دانه است ، رشد ندارد . در عين حال كه رشد نباتى دارد ، هم رشد حيوانى دارد و هم رشد انسانى . رشد دانه‌هاى ديگر را حدّى است كه در آن حدّ توقف مىكنند و قدم فراتر نمىنهند ؛ ولى انسان است كه رشد او را حدّى نيست . ظاهرا در ميان دانه‌هاى نباتات ، از همه خردتر خردل است . اين دانه بدين خردى آن قدر رشد نباتى مىكند كه پرندگان در شاخه‌هاى وى لانه مىسازند .