تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
اين بود گفتار اين دانشمند ، در درخواست نامه ، مرادش از حقيقت ذات مردم همان نفس ناطقهء انسانى است . كلمهء بسيط در كلمات فلاسفه گاهى بر سطح اطلاق مىشود ، چنان كه شيخ رئيس ، در اواخر نمط اول اشارات مىگويد : جسم به بسيط خود منتهى مىشود و بسيط قطع اوست ، و بسيط به خطش منتهى مىشود و خط قطع اوست ، و خط به نقطه‌اش منتهى مىشود و نقطه قطع اوست . « 1 » گاهى بسيط در مقابل مركب گفته مىشود ، چنان كه عناصر اوليهء را ، كه مركبات از امتزاج و تركيب آنها صورت مىگيرند ، بسائط مىنامند ، و بسيط و مركب به زبان و قلم مىآورند . و گاهى بسيط مىگويند و از آن موجود مقابل طبيعت را مىخواهند ؛ يعنى گوهرى را كه از ماده و احكام آن عارى مجرد است ، بسيط مىنامند . و مراد حكيم نامبرده از بسيط معنى اخير است كه فرمود جسم را با بسيط هيچ مناسبتى نيست و حقيقت ذات مردم بسيط است ، ناقسمت‌پذير ، و جسم قسمت‌پذير است . و در دروس پيشين دانسته شد كه قسمت يكى از احكام و اوصاف ماده است ، و نفس ناطقه قسمت‌پذير نيست يعنى بسيط و ساده است . حافظ شيرين سخن گويد :
چيست اين سقف بلند سادهء بسيار نقش * زين معما هيچ دانا در جهان آگاه نيست
« ساده » است كه بسيط است و نقوش علوم و معارف‌اند و اگر نفس ساده نمىبود ، اين همه نقوش علوم و معارف را نمىپذيرفت چه جسم هر گاه نقشى را پذيرفته است به پذيرفتن نقش دوم ، نقش اول زايل مىشود . و اين بسيط ، از جهت اعتلاى وجوديش بر بدن ، سقف بلند است ، كه از ماوراى طبيعت است ، و بدن از عالم طبيعت است . در اين جمله كه فرمود : « حد بسيط آن است كه مدرك اشياست و صورت علم را قابل است » دقت بسزا بفرمائيد و آن را قدر بدانيد ، كه مدرك اشيا بايد گوهرى از وراى طبيعت باشد ، چه اين كه اشارت رفت كه ادراك همان علم ، و مدرك عالم ، و
هامش
( 1 ) . الجسم ينتهى ببسيطه و هو قطعه ، و البسيط ينتهى بخطّه و هو قطعه ، و الخطّ ينتهى بنقطته و هى قطعه .
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 305 | حسن حسن زاده آملى