همچنانكه كوهها داراى معادن طلا و نقره و الماس و فيروزه و غيرها هستند ، انسانها نيز مانند كوهها داراى معادن گوناگون حقايق و معارفاند ، بايد هر كسى كوه وجودش را بشكافد و آن معادن را استخراج كند ، يعنى در روانشناسى بكوشد تا آب زندگى از او بجوشد . البته اين سخن را ريشه عمق ديگر است ، صبر كن تا صبح دولتش بدمد .
از درسهاى گذشته دانسته شد كه افعال صادره از انسان حقيقة به نفس اسناد مىيابد و مجازا به تن و اعضا و جوارح آن . در اين اسناد حقيقى و مجازى ، كه به خوبى دانستهاى ، سرّى ديگر نهفته است كه اميدوارم روزى از آن سرّ سر درآوريم .
و آن سرّ اين سرايى نيست ، آن سرايى است ؛ و شما هم كه راهى بدان سرا يافتهايد و درى از آن سرا به روى شما باز شد . و آن سرا همان ماوراى طبيعت است كه به نامهاى گوناگون ناميده مىشود و جز با نور علم و عمل بدان سرا راه نتوان يافت .
دانشور نامور ، سنائى ، در اول باب پنجم حديقه ، كه در فضيلت علم است ، نيكو گفته است :
هر كه را علم نيست گمراهست * دست او زان سراى كوتاهست
علم باشد دليل نعمت و ناز * خنك آن را كه علم شد دمساز
حال كه دانسته شد بدن مرتبهء نازلهء نفس است و آثار وجودى روح مجرد و عارى از ماده و احكام آن است كه در بدن روى مىنمود ، بلكه از دليل درس گذشته دانسته شد كه نفس ناطقه ، بر اثر تجرد ذاتيش و اين ارتباط خاص با بدن ، به اشياء مجاور و متصل به بدن هم ارتباط مىيابد ، بايد به تعبيراتى كه علماى بزرگ در بيان نفس و بدن دارند اقناعيات و خطابيات را از ايقانيات و برهانيات تميز دهى و آن اعاظم را به خطا و جهل نسبت ندهى كه مطالب عاليه را فهميدن هنر است نه رد و انكار . به قول ملاى رومى در اوائل دفتر اول مثنوى :
نكتهها چون تيغ پولادست تيز * گر ندارى تو سپر واپس گريز
پيش اين الماس بى اسپرميا * كز بريدن تيغ را نبود حيا