در مطلب فوق ، مثالى عنوان كنيم تا به نمونهاى از خطابى و برهانى گفتار بزرگان علم آشنايى پيدا كنيم : ملاى رومى ، در دفتر دوم مثنوى ، مىگويد :
جسم ظاهر روح مخفى آمدست * جسم همچون آستين جان همچو دست
و شيخ اجل سعدى مىگويد :
طعنه بر من مزن به صورت زشت * اى تهى از فضيلت و انصاف
تن بود چون غلاف و جان شمشير * كار شمشير مىكند نه غلاف
ملاى رومى در بيت فوق بدن را چون آستين ظاهر و جان را چون دست در آستين مخفى دانست كه جسم ساتر جان و جان در آن مستور است و سعدى تن را چون غلاف و جان را چون شمشير دانسته است . و از ادلهء گذشته دانستى كه روح مجرّد از ماده و احوال آن است ، و نسبت روح با بدن چون مظروف و ظرف نيست بلكه بدن به روح قائم است و مرتبهء نازلهء آن است و كلام مجاز مناسبتر با واقع اين است كه گفته شود بدن در روح است نه روح در بدن . اما چنان كه گفتهايم ، اين گونه بيانات خطابى و اقناعى است و در تشبيهات خطابى تمام خصوصيات و احول مشبّه به در مشبه ملحوظ نيست ، مثلا متكلم مىگويد : « شير على ، شير است » يعنى دلير است نه اين كه دم هم دارد ، يا « ريش او برف است » يعنى سفيد است نه اين كه سرد هم هست . و همين ملاى رومى دربارهء نفس و تن به بيان برهانى مىگويد :
تن ز جان و جان ز تن مستور نيست * ليك كس را ديدِ جان دستور نيست
و يا مىگويد :
پرتو روحست نطق و چشم و گوش * پرتو آتش بود در آب جوش
و سعدى مىگويد :
تن آدمى شريفست به جان آدميت
و نظير هر دو قسم خطابى و برهانى در نظم و نثر بزرگان علم بسيار است . اكنون مطلبى از گفتار فيلسوف شهير و رياضيدان بزرگ ، حكيم عمر خيام نيشابورى ، در