تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
او نيز تعليقاتى دارم ، بخصوص كه در مسألهء تحصيل بعد بين مركزين آن كه اهميت بسزا دارد رساله‌اى جداگانه نوشتم و نيز بر بيست باب اسطرلاب و سى فصل او و تجريد الاعتقاد تعليقاتى داريم . غرض اين كه اين همه معارف در يك شخص جمع است بدون اين كه در يكديگر آميخته شوند و يا يكى به آمدن ديگرى زائل گردد . و در ادلّهء پيشين از ابو على مسكويه در طهارة الأعراق نقل كرده‌ايم كه هر جسم صورتى پذيرفت ، صورت ديگر قبول نمىكند مگر اين كه صورت اول زائل شود و آن چيزى كه در ما اين همه صور معقوله را مىپذيرد هر صورتى را كه قبول كرد صورت پيشين به تمام و كمال باقى است و هيچ نقص و زوال و اختلاط در آن راه نمىيابد بلكه قويتر مىگردد ، كه پيوسته انسان به تحصيل معارف در افزايش است و اشتداد وجودى به دست مىآورد و اين خاصيت بر خلاف خاصيت اجسام است ؛ پس نفس جسم نيست . اين دليل را از ابو على مسكويه در درس شصت و دوم تحرير كرده‌ايم و شرح و بسط داده‌ايم ، اكنون تقرير آن را از استاد شعرانى در شرح تجريد براى مزيد بصيرت و افادات تقديم مىداريم ( ص 247 ) : ابو على مسكويه در طهارة الأعراق در تجرد نفس ، بيانى روشنتر دارد و چون مهمترين مسائل بشرى است مناسب است كلام وى را نيز بياوريم . گويد : در ما چيزى است نه جسم و نه جزء جسم و نه عرض و نه محتاج قوهء جسمانى . هر جسمى كه صورتى دارد صورت ديگر از جنس صورت اولى نمىپذيرد ، مگر پس از آن كه صورت اول از او جدا شود . مثال آن جسمى كه صورت مثلث پذيرفت شكل ديگر مانند مربع و دايره قبول نمىكند مگر پس از آن كه صورت اول از او جدا شود و همچنين هر گاه صورت ، نقش يا نوشته يا هر صورت ديگر پذيرفت صورت ديگر قبول نمىكند مگر آن كه صورت اول زائل شود و اگر چيزى از آثار و نشانهاى اول مانده باشد با صورت تازه آميخته مىشود و صورت تمام ، از هيچ يك نمىماند . مثال آن موم است كه چون مهرى بر آن نهادند و نقش مهر در آنجا