محكم سرتاسر كائنات حكومت مىكند و كيست كه اين همه مستعدين را از قوهء به فعل مىرساند ، و همه را تحت ارادهء خويش قرار داده است ؟
مادى مىگويد در جهان هستى ، چه انسان و چه غير آن ، ماده بر قوه حكومت مىكند . و چون جز ماده نمىبيند و نمىداند اين قوه را نيز ماده مىداند كه از آن تعبير به نيروى مادى مىكند ؛ پس نتيجهء گفتارش اين كه ماده بر ماده حكومت مىكرد . مادى اگر لفظ نيرو و روح و فكر و عقل و انديشه و دانش و بينش و هوش و ديگر الفاظ مشابه اينها را بر زبان بياورد ، از آنها ماوراى طبيعت را نمىخواهد و همهء آنها را ماده و مادى مىداند . انسان را به مانند دستگاه ماشينى مىپندارد كه پس از فرسوده شدن ابزار و آلات آن متلاشى مىشود و از بين مىرود ، و ديگر پس از انحلال بدن و اضمحلال آن ، قوه و نيروى ديگرى كه راننده و نگاهدارندهء آن و پس از فرسوده شدن و ويرانى بدن باقى باشد ، وجود ندارد ؛ و ديگر نظامها و اندامهاى جهانهاى بيكران هستى را اين چنين مىداند . اين است خلاصهء عقيده و مذهب مادى كه وى را ماترياليست و مذهبشان را ماترياليسم مىگويند .
از ادلهء قاطعهاى كه يك يك را براى شما به قلم آورديم و در پيرامون آنها بيانات و توضيحاتى از خارج عنوان كردهايم كه اگر به تحرير مىآمد چندين برابر اين نوشتهها مىشد ، به ثبوت رسيده است كه قوه ( يعنى روح ) بر ماده ( كه طبيعت است ) مقدم است و حاكم بر او است ، قوهاى كه وراى طبيعت است و عارى از ماده و اوصاف و احكام آن است ؛ قوهاى كه خود تحت اراده و اقتدار قوهاى برتر - كه در رتبهء وجودى مقدمتر از او ، مخرج او از نقص به كمال ، و خود واجد هر گونه كمال است - قرار دارد .
اين بحث كه تجرد نفس انسانى از طبيعت و اعراض و احوال آن است از بزرگترين مباحث بشرى است و اوهام متعارض در آن بسيار است و حلّ آن براى اذهان مادّى كه از وسوسهء واهمه ايمن نيستند دشوار است ، انكار آن الحاد هر دين و شريعت و اخلاق و ترك همه آداب و فضائل انسانى است ، و اقرار به آن سبب همهء
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 286
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٨٦