هفت هجرى شمسى بود ، كه بهمن و ربيع اگر چه در هم آميخت ولى مزاج بهار بر زمستان چيره بود كه گويى بهار از شادمانگى به زبان لسان الغيب حافظ شيرين سخن سرود خوانان به استقبال آمد كه :
مژده اى دل كه مسيحا نفسى مىآيد * كه ز انفاس خوشش بوى كسى مىآيد
از غم و درد مكن ناله و فرياد كه دوش * زدهام فالى و فريادرسى مىآيد
درس هفتاد و ششم
ساليانى در تهران در محضر يكى از بزرگترين شاعران عصر حاضر ، حكيم بنام استاد عالى مقام مرحوم علامه ميرزا مهدى الهى قمشهاى - روحى فداه - از خرمن پر فيض و بركت معارف آن جناب خوشهچينى مىكرديم ، و محفل درس هميشه پس از گذشتن پاسى از شب بود كه از سپيدهء صبح بهاران خرمتر و جانفزاتر مىنمود . در يكى از جلسههاى آن همايون محضر ، سخن از تجرد نفس ناطقه عنوان شد ؛ فرمودند اينهمه كتابها كه نوشته شد دليل بر تجرد نفس است .
در اين كلام سامى دقت و تأمل بفرماييد تا به لبّ آن برسيد و از آن ، تجرد گوهر روان را دريابيد كه اين كالاى گرانبها كجايى است ؟ البته : آن كس كه ز كوى آشنايى است اين همه كتابهاى كتابخانههاى عالم را علم تأليف كرده است و دانستى كه وعاى علم عارى از ماده و احكام آن است ، خواه آن وعايى كه مستكمل است و خواه آن وعايى كه مكمّل . بسيارى از مؤلفات را در رشتههاى گوناگون مىبينيم كه از قلم يك دانشمند است و چه بسا كتابهايى كه محتوى مسائل متنوع و جنگى در فنون عديده ، به نام دو چوب و يك سنگ و كشكول و مشكول و سفينه و خزائن و مشكلات العلوم و زنبيل و اسامى ديگر است كه گرد آوردهء يك عالم است . و بسا از كتب دايرة المعارف كه نويسندهء آن يك فرد است . اين همشهرى شما علامهء متبحر ذو فنون محمد بن محمود آملى از دانشمندان بنام قرن هشتم هجرى است كه به قول قاضى نور الله شوشترى در مجالس المؤمنين اظهار عرض و طول فضل او در معقول و