تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
گرفت نقش مهر ديگر قبول نمىكند و اين حكم دائم است و در همهء اجسام جارى اما ما در صور معقوله يا محسوسه غير اين مىبينيم ، كه هر صورتى را قبول مىكند بى آن كه صورت پيشين زائل شود بلكه نشان اول به تمام و كمال مىماند و نشانهء دوم بر آن مزيد مىشود و همچنين پيوسته صورتى پس از صورتى قبول مىكند بى آن كه سست گردد يا از كار بكاهد . و اين خاصيت بر خلاف خاصيت اجسام است و به اين علت است كه انسان پيوسته در افزايش است از جهت ادب و دانش ؛ پس نفس جسم نيست . در دروس پيش دانسته شد كه وعاى علم ، چه نفس باشد و چه مخرج و مكمل آن از قوه به فعل ، عارى از ماده و عوارض آن است . و آن كه مكمل است به حسب وجود در رتبه مقدم‌تر از مستكمل قرار دارد ؛ چه ، آن صفت و سمت عليت دارد و اين - كه مستكمل است - صفت و سمت معلوليت . و در اقسام ثمانيهء تقدم ، سبق بالعلية ، اشرف و اقدم از ديگر سبقهاست و آن را تقدم بالذّات نيز مىگويند و آن بودن شىء است به حيثيتى كه هر گاه متأخر موجود باشد بايد متقدم هم موجود باشد . چگونه ماترياليست به خود اجازه مىدهد كه ماده را مقدم بر روح بداند ، آن روحى هم كه او قائل است باز ماده است . حسيون جز ماده نمىدانند و نمىبينند . و چگونه ماده ، مخرج ماده از نقص به كمال تواند بود و علت خروج او از قوه به فعل تواند شد . از حسيون مىپرسيم كه تقدم ماده بر روح ، كه در حقيقت به پندار آنان تقدم ماده بر ماده است ، كه نخست اقسام سبق معلوم گردد و آنگاه سؤال طرح شود . كوتاه سخن اين كه ناچار علوم بايد از موطنى به دست آيد و به نحوى از انحاء بايد در آن موطن ثبت باشد و تقرر و تحقق داشته باشد تا انسان آن را تحصيل كند . مادى يا بايد مانند سوفسطائى علم را انكار كند و يا وعاى تقرر آن را ، و خود آن را معرفى نمايد . بديهى است كه آن را انكار ندارد بلكه مسلما اعتراف دارد ، كه منكر آن ژاژ مىخايد و گزاف مىگويد و لاف مىزند و ديوانه‌ايست كه از فطرت انسانيت