اوضاع گوناگون ديگر كه :
ز هر بازيچه رمزى مىتوان يافت * ز هر افسانه حرفى مىتوان خواند
و به قول سعدى :
ابلهى كور و ز روشن شمع كافورى نهد * زودبينى كش به شب روغن نباشد در چراغ
اين گونه دلالتها و راهنماييها را انكار نداريم ولى سخن در اين است كه آيا در اين اوصاف و اشباه و نظائر آنها فقط و فقط طبيعت حاكى است و به راستى ماده و تبديلات و تحولات آنها خود به خود زبانند يا زبان و بيان و فهمنده ديگرى است و آن ديگرى كه مىفهمد و زبان و بيان مىشود ماده است يا غير ماده ؟ خلاصه ، آن كه حكم مىكند كيست ؟ كار چشم مثلا ديدن است و او فقط اوصاف ظاهرى را مىبيند اما حاكم كيست كه از ظاهر حكمى چنانى مىكند ؟
چنين مىبينم كه اگر بازتر حرف بزنيم پسنديدهتر باشد . آيا رنگ رخسار بيمار براى همهء مردم زبان است يا براى افراد بخصوصى ، مثلا پزشك ، آب دهان مريض و يا بول و براز او دليل نحوهء بيمارى او براى همه كس است ؟ آيا اگر خود مريض طبيب نباشد بول او دليل اوست و يا طبيب است كه از قاروره پى مىبرد كه بيمارى او چيست و از راه نبض به دل بيمار مىنگرد .
قاروره شيشهء آزمايش اطباست كه در آن بول مريض را مىبينند . عروضى در مقالهء چهارم چهار مقاله گويد : اديب اسماعيل مردى سخت بزرگ و فاضل و كامل ، اما اسباب او و معاش او از دخل طبيبى بودى و او را از اين جنس معالجات نادره بسيار است . شيخ الاسلام عبد الله انصارى بيمار شد و در ميان مرض فواق پديد آمد و هر چند اطبا علاج كردند سود نداشت ، نااميد شدند . آخر بعد از نااميدى قارورهء شيخ به دو فرستادند و از او علاج خواستند . چون قاروره نگريد گفت : اين آب فلان است و فواقش پديد آمده است . ( به اختصار نقل كرديم ) . ملاى رومى در دفتر چهارم مثنوى گويد :
اين طبيبان بدن دانشورند * بر سَقام تو ز تو واقفترند