تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
دانايم و يا خشم و شادى و اميد و بيم دارم و همچنين در ديگر اوصاف نظير آنها صفات جملگى انسان‌اند و جاى آنها در هيچ جزئى از اجزاى بدن و عضوى از اعضاى آن نيست بلكه حقيقتى وراى اين تن و اعضاى آن داراى آنهاست .

درس هفتاد و پنجم

در اشياى مادى هر اندازه كاوش شود كه چيزى بيابيم كه از آينده خبر دهد و بگويد كه در آينده چه پيش خواهد آمد ، و يا از گذشته خبر دهد كه در گذشته چه گذشت ، چنين چيزى نمىيابيم . كدام موجود طبيعى خبر از گذشته و آينده مىدهد . از همه باهوشتر و زيركتر همين انسان است و اين انسان هم اگر فقط ماده و طبيعت باشد مىپرسيم كه من و شماى طبيعى از فردا چه خبر داريم ؟ بلكه از مدت كمتر از تا فردا چه آگاهى داريم ؟ از حرف ديروز و امروز و فردا بگذريم ، اكنون كه من و شما در برابر هم نشسته‌ايم از يكديگر چه خبر داريم ؟ شما الآن چه مىدانيد كه من چه آهنگى كرده‌ام و همچنين من از شما چه خبر دارم كه در دل خود چه مىگذرانيد . به قول ملاى رومى :
مرد را صد سال عمّ و خال او * يك سر موئى نبيند حال او
آرى ممكن است كه برخى از احوال و اوصاف ظاهرى راهنماى به اوصاف روانى گردد ؛ مثلا كسى كه گونه‌اش سرخ شده است ، دليل بر شرمسارى او باشد و يا چهره‌اش برافروخته است نشانهء خشمناكى او گردد ، و يا زرد شده است آن را علامت ترس و بيم يا پرخوارى او يافت ، و يا اوضاع واقع شده را زمينهء رويدادهاى آينده ديد كه اين پيش‌آمدهاى چنينى آبستن حوادث چنانى خواهد بود ؛ مثل اين كه طبيبى از رنگ رخسار بيمار و از حركت نبض او دربارهء او حكمى بكند و يا سائسى از احوال اجتماعى حدسى بزند كه سرگذشت او چه خواهد شد و براى او چه خواهد پيش آمد . و استادى دربارهء يك شاگرد كوشا و كاريش آينده‌اى نيك روشن ببيند و آتيهء ديگرى را كه تنبل و تن‌پرور است سخت تاريك ، و همچنين احوال و