اعتراض در آنها نيست ؛ مگر كسى به مشرب سوفسطايى باشد و بىحجت و دليل دهان به چون و چرا بگشايد و با چماق خودسرى و نادانى با منطق و استدلال بجنگد كه شيوهء نادانان است . نگارنده در ميدان بحث و فحص اسلحهاى جز شمشير زبان منطق ، و نيزهء قلم دليل و برهان ، و سپر جدال به نحو احسن ندارد ، و از اين حلقهء درس و تدوين دروس نظرى جز خدمت به انسان ندارد ، چنان كه بذر در زمينهاى قابل مىرويد و به كمال مىرسد نگارنده نيز برزگرى مىكند و اين بذرهاى علوم و معارف را بر دلها مىافشاند تا هر آن كسى كه مزرعهء قابل است از آن سبز و خرم شود و از كشتزار خود بهره برد و گرنه به قول شيخ بزرگوار سعدى : زمين شوره سنبل برنيارد .
اكنون در اين كه نفس موجودى غير طبيعى و از ماده و احكام آن عارى و پس از ويرانى خانهء تن باقى است ، برهان ديگر عنوان مىكنيم :
مىدانيم اگر چيزى عارض يك جزء و يك گوشهء جسمى شود اسناد عروض آن چيز به همهء آن جسم صحيح نيست بلكه اختصاص به همان محل مخصوص دارد .
مثلا اگر آب بركهاى يك گوشهء آن گلآلود شد صحيح نيست كه گفته شود آب آن بركه جملگى گلآلود است ، و اگر پارهء چوبى يك سر آن آتش گرفت اختصاص به همان محل مخصوص دارد و درست نيست كه عروض آتش به همگى چوب نسبت داده شود . پس از تمهيد اين مقدمه گوييم :
هر يك از شما در حد خودتان كم و بيش معارفى كسب كرده و به چيزهائى آگاه و داناييد . اگر چنانچه دانش شما در جزئى و گوشهاى از شما قرار گيرد بايد فقط آن جزء دانا باشد نه ديگر اجزاى شما و حال آن كه مىدانيم اين انسان عالم است و عالميت صفت جملگى اوست بدون نسبت آن به محل مخصوص . مثلا اگر علم در مغز رسوخ كرده باشد بايد فقط همان مغز دانا باشد نه انسان به جملگى و تمامى ، چنان كه اگر بيمارى و آسيبى به مغز دست دهد اختصاص به همان مغز دارد نه به ديگر اعضا ، چنان كه اگر كسى لوزهاش چركين شد بيضهاش را عمل نمىكنند .
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 274
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٧٤