تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
شكل متباين مشكّل شود . و نيز شكل دماغ و مقدار آن طبيعى يعنى مادى است و شكلى كه سخن ما در آن است به ارادهء نفس به هر اندازه‌اى كه بخواهد صورت مىگيرد و همچنين ديگر صور و اشكال . و نيز مقدار مشكّل حاضر در خيال آن چنان كه نفس بخواهد زياد و منبسط مىشود و هر جسم طبيعىنما و ازدياد آن جز به اضافهء مادهء خارج به آن امكان ندارد . پس ظاهر شد كه شكل مذكور مقدار مادهء دماغى ، و غير آن از اجسام خارجى نيست . پس بايد نسبت قوهء درّاكه با آن غير از نسبت قوهء حامله ، و غير از نسبت ذى وضعى با ذى وضعى بوده باشد ، گمان نرود كه مىشود اجزا و جهات جسم محاط بسيار كوچك با اجزا و جهات جسم محيط بسيار بزرگ را وضع و محاذات بوده باشد . مثلا اجزا و جهات زمين را با كهكشان وضع و محاذات است و به همين بيان مىشود يعنى ممكن است كه اجزاى دماغ را با شكل مذكور وضع و محاذات بوده باشد . در رفع اين گمان گوييم كه وضع در ميان اجسام و اشياى طبيعى صورت مىگيرد و در گمان مذكور به فرض اين كه دماغ مدرك باشد باز گوييم كه اگر چه يك جانب كه دماغ است ذى وضع است ولى جانب ديگر كه شكل مفروض است در خارج وجود ندارد تا دماغ را با آن ، وضع و محاذات باشد و تازه سخن در اين است كه اين شكل در چه موطنى متقرر است و آيا دماغ مىتواند مدرك باشد يا مدرك قوه‌اى وراى جسمانى است و در صورت غير جسمانى بودن قوهء مدركه هيچ جاى تفوّه وضع و محاذات ميان آن و شكل مفروض نيست . دليل مذكور را دنبال كنيم . اين قوهء درّاكه را با آن شكل لا محاله علاقه‌اى است چنان كه هر قوهء درّاكه با مدركات خود اين چنين است . حال ببينيم كه اين علاقه آيا وضعى است مانند علاقهء مجاورت و محاذات و جارى مجرى آنها كه در بين اجسام