خارجى است و يا غير وضعى است ؟ قسم اول كه وضعى است محال است ، زيرا كه شكل مفروض در هيچ جهت انسان در خارج تحقق ندارد نه در سمت بالاى انسان و نه در سمت پايين آن و نه در يمينش و نه در يسارش و نه در جلويش و نه در پشت سرش ، پس قسم ثانى است كه غير وضعى است .
آيا علاقهء نامبرده ميان قوهء درّاكه و شكل متخيّل به قابليت است كه شكل مفروض صورت آن قوه باشد ؟ به اين بيان كه قوه قابل ، و شكل مفروض مقبول باشد و چنان كه مادّه صورتى را مىپذيرد مثلا چوب در دست نجار صورتى را ، همچنين قوهء درّاكه آن شكل را پذيرفته و به صورت آن متصور شده است ؟
اين علاقه در اين مقام متحقق نيست زيرا صورت خواه به معنى عرض و خواه به معنى صورت نوعيهء جوهرى بوده باشد ، قوهء درّاكه اگر جسمانى باشد بايد در دماغ تعبيه شده باشد و بدان شكل متشكل ، و حال اين كه دماغ را شكل و صورت خاص است و يك چيز مادى در آن واحد به دو صورت متغاير نمىتواند بوده باشد .
آيا علاقهء مذكور به مقبوليت است كه قوهء درّاكه صورت آن متخيّل مشكّل اعنى شكل مفروض بوده باشد ؟ اين نحو علاقه نيز در اين مورد نيست زيرا قوهء درّاكه بالفعل مدرك است و آن شكل مفروض بالقوه مدرك ، و محال است كه مدرك بالقوه صورت چيزى شود ، كه مدرك بالفعل است . پس بايد علاقه بين آن دو به فاعليت و مفعوليت باشد كه علاقه عليت و معلوليت است .
اكنون بنگريم آن مقدار و مشكّل ، اعنى شكل مفروض ، مىتواند فاعل قوهء درّاكه باشد ؟ البته نتواند بود ؛ زيرا مقادير ، علل فاعلى امر مباين يعنى جداى از خود نمىتوانند بوده باشند .
و ديگر اين كه اين قوه در ما باقى است و آن صورت يعنى شكل مفروض و اشباه آن زايل مىگردند و دوباره استرجاع مىشوند . پس بايد قوهء خيال ، فاعل يا واسطه و يا شريك علت در تحقق آن صورت كه شكل مفروض است مثلا بوده باشد . حال اگر قوهء دراكه مادى باشد بايد تأثيرش يعنى فاعل و يا واسطه و يا شريك علت بودنش
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 268
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٦٨