5 - هر شكلى را كه تصور كردهايم به اراده و مشيّت نفسانى مىتوانيم هر اندازه كه بخواهيم آن را بزرگ و يا كوچك در خودمان صورت دهيم . حكيم ابو القاسم فردوسى مىفرمايد :
يكى خيمه افراشت خاقان چين * كه گم شد درو آسمان و زمين
6 - هر قوهاى كه شكلى را قبول كرده است ناچار در ميان آن قوه و آن شكل يك نحو علاقه بايد باشد .
7 - وضع به معنى قابل اشارهء حسّيّه است . و به معنى نسبت اجزاى چيزى يا يكديگر نيز آمده است . چنان كه به معنى نسبت اجزاى چيزى با يكديگر و با خارج هم آمده است . وضع به معنى اخير را وضع به معنى تمام مقوله ، و دوم را به معنى جزء مقوله مىگويند . اين مثل نسبت اجزاى انسان به وضع و هيأت طبيعى با يكديگر ، و آن مثل نسبت همان اجزا با يكديگر و با خارج هم كه مثلا در وضعى ايستاده است و در وضعى واژگون . ( و سخن در مقولات خواهد آمد . )
8 - فعل جسم و جسمانى به مشاركت وضع است . « 1 »
حال بپردازيم به تحرير و تقرير دليل : يك صورت خيالى مثلا شكل مربع محيط بر دايرهاى كه قطرش به اندازهء قطر مدار يكى از ستارههاى كهكشان است . در نظر بگيريد . آيا صورت شكل مذكور در خارج ذهن ما وجود دارد تا بگوييم ذهن چنان كه شكل درخت خارجى را از آن انتزاع مىكند و يا به مثال او در خود انشاء مىكند ، همچنين صورت شكل نامبرده را از خارج انتزاع و يا به مثال آن در خود ايجاد كرده است ؟ و حال اين كه چنين نيست . آيا صورت مذكور در مادهء دماغى است كه مادهء دماغى حامل آن است ؟ و حال اين كه مادهء دماغى خود داراى شكل كوچك مخروطى است كه غير از شكل مفروض است و مادهء واحد در آن واحد نمىتواند حامل دو شكل يكى بدين خردى و ديگرى بدان بزرگى باشد و يا يكبارگى به دو
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 304 ، فصل 36 ، مرحله 6 : القوى الجسمانية لا تفعل ما تفعل الا بمشاركة الوضع .