هيچگونه آداب انسانى نبايد بوده باشند و نبايد در مكتب آنان سخن از شرافت و حقيقت و عرض و ناموس و حيا و شرم و نيك و بد و علم و جهل به ميان آورد ، زيرا انسان پاشيده و محو و نابود مىگردد و ديگر چيزى از او باقى نمىماند و هستى و بقائى ، و كيفر و پاداشى ، و روز ديگرى ندارد تا به زشت و زيبا عقيدهمند باشد . هر كار كرد كرد ، هرطور شد شد . هر چه بر سر او آوردند آوردند . غلط و صحيح در نزد مادّى بايد بىتفاوت باشد ، زيرا انسان بايد يكى از جانوران بىشاخ و دم باشد كه تكليفى به او روى نياورده است . بلكه از جانورى كه اندك شعور داشته باشد مىپرسيم عاطفه چيست ، غضب و شهوت كدام است ، حيات از كجا آمده است ، تميز ميان اين و آن چيست ، چگونه خودش را فداى بچهاش مىكند و به بچهء خود مهر و محبت دارد و بدان عشق مىورزد و براى او دفاع مىكند و براى بچهء همنوع خود آنگونه فداكارى ندارد اين تميز جانورك چيست ؟ و سؤالات بسيار ديگر .
درس هفتاد و دوم
در اين درس نيز دليلى بر تجرد برزخى قوهء خيال و صورت خيالى اقامه مىكنيم كه از آن تجرد نفس ناطقه نيز دانسته مىشود . پيش از آن كه به تحرير و تقرير برهان بپردازيم چند مطلب را كه در آن به كار برده شد فهرستوار تقديم مىداريم كه شايد برخى از آنها را بايد اكنون به عنوان اصول موضوعه از ما بپذيريد تا هنگام بحث و تحقيق آن فرا رسد .
1 - در اصول هندسه ، محيط شدن شكلى بر شكل ديگر مبرهن شده است مثلا بر مثلثى دائره محيط شود ، و يا بر دائرهاى مثلث محيط شود ، و يا بر دائرهاى مربع محيط گردد ، و يا بر مربعى دائره محيط گردد ، و همچنين مخمّسى در دايره و يا دايره در مخمّسى قرار گيرد كه هر يك محيط بر ديگرى باشد . اين مسائل در مقالهء چهارم اصول اقليدس به برهان هندسى مبرهن شده است و شكل هفتم مقالهء مذكور در احاطهء مربع به دايره است . اقليدس براى اثبات آن ، نخست دو قطر دايره را كه در مركز