وجه فعل و نه به وجه مباينت وضعيه . پس مدرك صورت خياليه قوهاى است مجرد و اين قوهء مجرد ، قوهء عاقله نيست زيرا كه مدركات عقل قابل انقسام نيست و صورت خيالى اگر چه مجرد از ماده است ولى مجرد از مقدار و صورت نيست چه تجرد برزخى دارد و به اين لحاظ قابل انقسام است . و نيز عقل كه عقل بالفعل شد با معقولات خود متحد مىگردد و قوهاى كه مدرك معقول است از اين حيث كه مدرك معقول است مدرك متخيل نيست . پس قوهء مدركهء صور متخيله قوهاى ديگر جز عقل است يعنى جز قوهء عاقله است . پس ثابت شد كه قوهء خيال قوهاى است كه مجرد به تجرد برزخى است . « 1 »
اين دليل به پايان رسيد و چنين مىپندارم كه به خوبى تفهيم و تفهم شده باشد اگر چه در آن اصطلاحات و مبانى علمى تا اندازهاى به كار رفته است و كسى بخواهد بدوا بدون استاد و راهنما آن را فهم كند مشكل مىنمايد ولى براى شما دوستان گرامى بيان هيچ مطلبى در اين دليل و در ادلّهء گذشته فرو گذار نشده و همهء آنها را از خارج توضيح دادهايم كه اگر به قلم مىآوردهايم يك كرّاسه مىشد . البته مطالب علمى و درسى اين چنين است ، بايد كسى بالا سر آدم بوده باشد تا شرح و بيان دهد و زبان و ترجمان باشد و گرنه بىاستاد چنان است كه ملاى رومى گفته است :
هر كه گيرد پيشهاى بىاوستا * ريشخندى شد به شهر و روستا
هر كه در ره بىقَلاوُزى رود * هر دو روزه راه صد ساله شود
كار بىاستاد خواهى ساختن * جاهلانه جان بخواهى باختن
كيف كان اين درس يادگار تاريخ بزرگى است كه كلك چو منى از بيان اهميت آن ناتوان است . چه اين درس روزى را ديده است كه كشور پهناور ايران يك پارچه بزم جشن و شادى بود . با اين كه هيچ شهر و دهكدهاى نبوده كه پيشترك از آن بلكه در
هامش
( 1 ) . اين دليل را از اسفار نقل به ترجمه كردهايم : حجت نخستين ، فصل 34 مرحلهء دهم آن در اثبات تجرد برزخى خيال ، ص 316 ، ج 1 ، طبع رحلى .