تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
هر پيسه گمان مبر نهاليست * باشد كه پلنگ خفته باشد
و همچنين ممكن است در زمان واحد برخى از جسم سرد باشد و برخى از آن گرم ، و همچنين برخى از آن محاذى چيزى باشد و برخى ديگرش محاذى آن نباشد بلكه محاذى چيز ديگر باشد . پس در جسم واحد اقتران دو امر متضادّ و متناقض در زمان واحد صحيح است كه هر يك از آن دو قائم به يك قسم آن در يك زمان باشد . خلاصهء سخن اين كه ممكن است يك جسم در يك زمان هم واجد صفتى باشد و هم فاقد آن . حال ببينيم كه در نفس ناطقه نيز ممكن است كه در زمان واحد هم واجد صفتى و هم فاقد همان صفت باشد ؟ در تقرير آن گوييم كه همانطور كه حرارت و برودت مثلا دو امر متناقض متقابل‌اند ، علم و جهل نيز اين چنين‌اند ، و شهوت و غضب نيز اين چنين ، و محبت و عداوت نيز اين چنين . حال ببينيم كه آيا صحيح است يك شخص انسان اعنى يك نفس ناطقه در زمان واحد ، هم علم به چيزى داشته باشد و هم جهل به همان چيز ، و يا هم خواهش و آرزوى به چيزى داشته باشد و هم خشم و بيزارى از همان چيز ، و يا هم دوستى به چيزى داشته باشد و هم دشمنى به همان چيز كه در وى اعنى در يك نفس ناطقه هر يكى از دو امر متقابل مذكور در زمان واحد اقتران يابد ؟ بديهى است كه در عدم صحت آن شك و ترديدى نيست و كسى روا نمىدارد كه شخص مثلا به كتابت زيد عالم باشد و در عين حال به همين كتابت زيد جاهل باشد . پس نتيجه مىگيريم كه آن قوّت ادراكيه و شوقيهء انسان جسمانى نيست . و چون ممكن است كه امور مذكور ، اضافه و انتساب به اشياى جزئى خارجى داشته باشند در اين صورت قوهء مدركهء آنها قوهء عقليه نخواهد بود زيرا كه وى مدرك كليات است . پس قوهء ادراكيه و شوقيهء مذكور وراى عالم اجرام است ولى در حدّ عاقله نيست و به عبارت اخرى اين قوه مجرد به تجرد برزخى است . « 1 » تاكنون چند دليل اقامه
هامش
( 1 ) . اين دليل را صدر المتألهين در فصل 34 مرحلهء دهم اسفار در اثبات تجرد برزخى خيال آورده است ص 318 ، ج 1 ، چ رحلى .