تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
دارد . « 1 » خلاصهء برهان اين كه در نفس و خيال اجتماع ضدّين صحيح است و در هيچ شيئى از اجسام اين اجتماع صحيح نيست ، پس نفس و خيال از اجسام نيست . تبصره : از مباحث و ادلّهء تجّرد نفس ناطقه دانسته شد كه قواى مدركه بلكه جميع قوى از شؤون نفس ناطقه‌اند ، لذا هيچ مدركى جسمانى نيست خواه مدرك كليات باشد و خواه مدرك جزئيات . دانسته شد كه نفس ناطقهء انسانى از عالم طبيعت نيست بلكه موجودى است وراى آن ، و نيز آن گوهرى كه نفس را از قوه به فعل مىكشاند موجودى است وراى طبيعت و چون مخرج نفس از نقص به كمال است قاهر بر نفس است و بر وى استيلا دارد و پيش از آن وجود دارد . و چون جميع نفوس بشرى در اين جهت حكم واحد دارند آن مخرج نفوس بايد حائز جميع علوم بوده باشد تا هر نفس مستعدّ را به فراخور استعدادش به كمال لايق او برساند و گفته‌ايم كه آن موجود مخرج را عقل و عقل مفارق نيز مىگويند و عالم امر هم مىنامند چنان كه جهان طبيعت و مادّه را عالم خلق ؛ و چون نفس ناطقهء انسانى موجودى است وراى طبيعت ، از عالم امر است . و از اين مباحث و براهين تا اندازه‌اى معلوم شد كه انسان هر چه داناتر مىشود با شعورتر مىشود كه در حقيقت شعور همان دانائى و دانائى همان شعور است و به عبارت ديگر علم عقل است و عقل علم ، و تفاوت در لفظ است نه در معنى . و به قول شيخ الرئيس در يكى از رسائلش « 2 » فرق ميان علم و عقل جز به نام نيست اما در حقيقت يك قوّت است كه پذيرا و داناست ، همانكه پذيرد داند و همانكه داند پذيرد . و شعور همان حيات است يعنى آن موجودى كه حائز همهء علوم و شعور است حىّ بلكه حيات است و حيات نفس از اوست و مادّه با قطع نظر از آن ، حيات و
هامش
( 1 ) . اسفار ج 1 ، ص 318 ، فصل 34 طرف اول ، مرحله دهم : حجة اخرى على تجرد الخيال هى انا حكمنا بان السواد و البياض الخ . ( 2 ) . رسالهء معراجيه ص 7 .