نيز تعبير به مثال شده است چنان كه تعريف شيخ الرئيس ادراك را در عبارت مذكور شامل اين قسم نيز هست ، و همچنين سخن افلاطون و شيخ اكبر و ديگران . مولى محمد مهدى نراقى ( متوفى پ 1209 ه ق ) كه خود يكى از بزرگان جهان دانش در همه رشتههاى آن است و نيز بسيارى از دانشمندان ديگر از بروز و ظهور ملكات نفسيه به صورتهاى روحانى برزخى كه در وعاى ادراك كه صقع نفس است تعبير به تجسد كردهاند و اين فراتر از تجسم و فروتر از تمثل است . تجسم ، پيدايش چيزى در جهان طبيعت و ماده . تجسد و به عبارت بهتر تمثل ، ظهور شىء در وعاى ادراك انسانى است كه به صورت و اندام روحانى درآيد و تجرد برزخى داشته باشد . تعقل ، ادراك حقائق كليه است كه عارى از هرگونه احال و اوصاف ماده است . و اين مطالب اكنون همانند فهرستى است كه ارائه داده شده و شرح و بط هر يك خواهد آمد . چه اين كه در بسيارى از مسائل مهم روانشناسى كه در حقيقت انسانشناسى است ، دانستن آن معارف لازم است . و فعلا از تجسّم و تجسّد و تمثّل و تعقل ، فى الجمله آگاهى يافتيم و فرق ميان آنها را دريافتيم .
بدانكه در اصطلاح حكما اين صور روحانى برزخى را كه در وعاى ادراك صقع نفس تحقق دارند و قائم به نفساند عالم مثال مقيّد و عالم خيال متّصل و عالم مثال متّصل نيز مىنامند . برخى از حكما در قبال آن قائل به عالم خيال منفصلاند و مىگويند همانطور كه صورى مجرد به تجرد برزخى در صقع نفس ناطقهء انسان وجود دارد در عالم خارج نيز وجودات روحانى مثال موجودات عالم طبيعت نيز وجود دارند و مجرد به تجرد برزخىاند و آن عالم را عالم خيال منفصل و عالم مثال منفصل نيز مىنامند : و هر يك از اين دو عالم را نامهاى ديگر نيز هست كه بعدها بازگو مىكنيم ؛ و ما اكنون در مقام تصديق يا تكذيب عالم مثال منفصل نيستيم ، تا به وقت بحث از آن ببينيم دليل و برهان چگونه راهبرى و داورى مىنمايد . اكنون به عالم عقل كه موجود مجرد و وعاى علم و مخرج نفوس از نقص به كمال است از چند برهان كه در اثبات آن عنوان كردهايم ، اعتراف نمودهايم . حال مىتوانيم ادعا
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 257
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٥٧