دماغ مقرر كردهاند .
دانسته شد كه قوهء متخيله ، دستگاه عكاسى نفس ناطقه است و چه شگفت دستگاهى كه همواره در كار است ، در خواب و بيدارى صورتگرى مىكند ، تعطيل و فترت در كار او نيست . همانطور كه در بيدارى ، معانى كلى و جزئى را به وزان صور اشياى خارجى انشا مىكند ، در خواب نيز معانى را خواه كلى و خواه جزئى صورت مىدهد و اين صورت يافتن معانى را تمثل مىنامند و مىگويند فلان چيز براى فلانى متمثل شده است و گاهى از تمثل تعبير به تجسم و از متمثّل تعبير به متجسم مىنمايند و لكن همان واژه تمثل بهتر و علمىتر است . در كلمات فوق العاده شيوا و رساى تازيان در تأديه معنى مذكور يعنى بروز حقيقتى به صورتى در وعاى ادراك تمثل به كار رفته است . « 1 »
مثال ، به كسر ميم بر وزن كتاب مانند چيزى را گويند ؛ و تمثّل بر مثال چيزى شدن است ؛ و تجسم ، داراى جسم و تن شدن است . مثال و تمثل اعمّ است از اين كه تن طبيعى مادى باشد و يا جز آن ، به خلاف جسم و تجسم كه اختصاص به قسم نخستين دارد .
شيخ الرئيس بو على سينا در بحث ادراك اشارات صورت علميه را به مثال تعبير كرده است ، وى گويد : ادراك شىء اين است كه حقيقت آن در نزد مدرك متمثل باشد . و همچنين پيش از او افلاطون و پس از وى شيخ اكبر محيى الدين عربى ، در فتوحات مكيّه ، و ديگر استوانههاى دانش از قديم و جديد ، صور علمى در ظرف ادراك را به مثال تعبير كردهاند ، حتى آن صورتى كه به معنى حقيقت و عارى از شكل و رسم است ، چون در حقيقت يك نحو هم سنخى در ميان اين صورت و مظاهر اوست ،
هامش
( 1 ) . در قرآن كريم آمده استفَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا( مريم / 19 : 17 ) خواجه طوسى در بحث ادراك شرح اشارات ( فصل 8 ، نمط سوم ، ص 310 ، ج 2 ، ط 2 ) تمثل را معنى فرموده است :
يقال تمثل كذا عند كذا : اذا حضر منتصبا عنده بنفسه او بمثاله .