تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
و اطوار وجودى انسان و افعال و نيّات و ملكات و كيفيت بيان ديگر حالات گوناگون وى ضرورى و لازم است ؛ چنان كه بحث در تجرد روح انسانى در مقام قوهء عاقله نيز مستلزم كشف اسرار بسيارى از هستى بيكران روح انسانى است . مولى صدارى شيرازى ، كه از فلاسفهء بزرگ و حكماى بنام عالم علم است ، قوهء خيال را مجرد به تجرد برزخى مىداند و در كتاب اسفار و ديگر كتابهايش فصلى در تجرد برزخى خيال عنوان كرده است و چند برهان بر اثبات آن آورده است . ما در اين دروس ثابت خواهيم كرد كه قوهء خيال و ساير قواى باطنه ، قواى سارى در اجسام نيستند بلكه عارى و برهنه از ماده‌اند و بين قوى و آلات جسمانى آنها فرق بايد گذارد ، مثلا گوش آلت جسمانى است ولى قوهء سامعه از شؤون نفس است و ماوراى عالم جسمانى است . اگر موجودى را بگوييم سميع است معنى آن اين است كه شنواست نه اين كه داراى گوش است . خلاصه شنوا غير از گوش دار است و همچنين بصير است يعنى بينا نه داراى چشم ، چه مىشود موجودى چشم نداشته باشد ولى بينا باشد ؛ بلكه مىتوان گفت نيروى شنوائى و بينائى كه به اين گوش و چشم مادى تعلق گرفت ، آن اقتدار و اشتدادش شكسته و كاسته مىشود و هر چه نفس و قواى آن از عالم طبيعت بر كنار شود ، سلطان وحدت و جمعيت آن بيشتر و آثار وجوديش قويتر مىشود . معلم ثانى ابو نصر فارابى در مدينهء فاضله دربارهء سعادت انسان سخنى بسيار بلند دارد كه آن را ترجمه مىكنيم : « سعادت اين است كه نفس انسان در كمال وجوديش به جائى برسد كه در قوام خود ، به مادّه نياز نداشته باشد ؛ و اين در صورتى است كه در عداد موجودات مفارق از ماده در آيد و بر اين حال ، دائم و ابد باقى بماند » . « 1 »
هامش
( 1 ) . و ذلك هو السعادة و هى ان تصير نفس الانسان من الكمال فى الوجود الى حيث لا تحتاج فى قوامها الى مادة و ذلك ان تصير فى جملة الاشياء البريئة عن الاجسام و فى جملة الجواهر المفارقة للمواد و ان تبقى على تلك الحال دائما ابدا الخ .