طبيعى خارجى شباهت دارد و آن داشتن شكل و اندازه است و از جهتى غير آن است كه قوه و استعداد و وزن و حجم و مكان و زمان و تزاحم با ديگرى ندارد و عارى از اين اوصاف است و از همين جهت عارى بودن از اوصاف مذكوره با شجر عقلى مشابهت دارد ؛ ولى چون داراى مقدار و شبح و شكل است با شجر عقلى مغايرت دارد . پس آن شجر مدرك ذهنى نه مانند شجر طبيعى جسم مركّب مادّى است و نه مثل شجر عقلى موجود عقلى ؛ لذا گفتهاند صورت خياليه تجرد برزخى دارد .
و دانستى كه قوهء خيال چون ديگر قوا قائم به نفس ناطقه بلكه شأنى از شؤون اوست و نفس ناطقه خود جهان بزرگى است بلكه بزرگترين جهانى است كه متضمّن دستگاههاى حيرتآور از قبيل جهاز هاضمه و دماغ و قلب و چشم و گوش و خيال و حافظه و واهمه و جز آنهاست و هر يك را كار بخصوصى است يعنى نفس را در هر يك از آنها اثر صنع خاصّى است . و گفتهايم كه كار دستگاه خيال صورتگرى است يعنى جبلّى و فطرى آن اين است كه معانى را شكل و صورت مىدهد ، مثل اين كه جبلّى قوهء سامعه شنيدن و باصره ديدن است .
قوهء خيال ، دستگاه عكّاسى نفس ناطقه است كه اگر چه همهء دستگاه صنعت عكاسى ، مثالى و نمودارى از آن است و انسان آنچه را كه در خود دارد به وزان آن مىسازد و مشابه آن را در خارج پياده مىكند بلكه هر فاعل با نحوهء فعلش و هر صانع با صنعش و هر علّت با معلولش اين چنين است ، ولى هيچ دستگاه صنعت عكاسى كار دستگاه خيال را نمىكند زيرا كه نفس ناطقهء در موطن قوهء خيال معانى را شكل و صورت وى دهد ولى دستگاه صنعتى فقط از محسوسات عكس مىگيرد ؛ امّا چگونه معانى در قوهء خيال مشكّل و مصوّر مىشوند ، اين زمان بگذار تا وقت دگر . و لكن ناگفته نماند كه اين عمل نفس در كارخانهء خيال امرى شگفت است . معنى را شكل و صورت دادن حرفى است كه مىزنيم ، حقا
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 248
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٤٨