و نيز در قصيدهء ديگر در ستايش عقل و نفس گويد كه برخى از آن ، اين چند بيت است .
بالاى هفت چرخ مدوّر دو گوهرند * كز نور هر دو ، عالم و آدم منوّرند
محسوس نيستند و نگنجند در حواس * نايند در نظر كه نه مُظلم نه انورند
و ز نور تا به ظلمت و از اوج تا حضيض * و ز باختر به خاور و از بحر تا برند
هستند و نيستند و نهانند و آشكار * زان بى تو اند و با تو در اين خانه اندرند
اندر جهان نيند هم ايشان و هم جهان * در ما نيند و در تن ما روح پرورند
بى بال در نشيمن سفلى گشاده پر * بى پر بر آشيانهء علوى همى پرند
با گرم و سرد عالم و خشك و تر زمان * چون خاك و باد همنفس آب و آذرند
پيدا از آن شدند كه گشتند ناپديد * زان بى تن و سرند كه اندر تن و سرند
درس شصت و ششم
اين درس در تجرّد خيال است . در دروس گذشته كلمهء برزخ را معنى كردهايم .
اكنون به عنوان تذكره گوييم برزخ در لغت حايل و واسطه ميان دو چيز را گويند و در اصطلاح علمى برزخ عبارت از واسطهء طولى بين دو چيز است كه نه اين است و نه آن ، و هم اين است و هم آن ، يعنى در حدّ هيچ يك از آن دو نيست ولى به وجهى شبيه هر يك از آن دو هست ؛ مثلا درختى مشخص و معين در خارج وجود دارد و اين درخت بخصوص را ادراك كردهايم كه با شكل و شبح و همهء خصوصيات آن تصور كردهايم . اين تصور همان تخيّل است كه در دروس پيش گفتهايم . و نيز در نظر بگيريد معنى شجر كلّى را ادراك كردهايم ، و اين ادراك صورت كلّى را چنان كه گفتهايم تعقّل گويند . آن درخت موجود در خارج درخت طبيعى ، و آن صورت درخت ذهنى مثالى و خيالى ، و آن حقيقت كليّه شجر صورت شجر عقلى است . دومى ، كه صورت درخت ذهنى است از جهتى با درخت