نفس ناطقهء خودتان را در نظر بگيريد و به عبارت ديگر در ذات خود فرو برويد و ببينيد معارفى را كه تحصيل كردهايد در آن چگونه مىيابيد . هر يك از شما چيزهايى را مىدانيد و ضوابط كليهاى را در ذات خود داريد . شما بسيارى از مسايل حساب و هندسه را مىدانيد و بلكه سواد خواندن و نوشتن فارسى را هم دارا هستيد و شايد در فنون عديدهء ديگر نيز آگاهى داشته باشيد . آيا مسايل هندسهاى را كه مىدانيد در يك گوشهء روان شما و مسايل حساب در گوشهء ديگر است و قواعد دستور خط در سوى ديگر آن و داناييهاى ديگر شما در سويهاى ديگر ؟ يا اين كه اين جهت و آن جهت در وعاى رشتههاى دانش راه ندارد بلكه همه را در خود مىيابيد ، بدون اين كه به تقسيم و تجزيه در ذات خود بنگريد تا رشتههاى دانش را در خود پراكنده ببينيد . اين ذات فرد و واحد هر يك شماست كه خزينهء معارف شماست . آن موجود مفارق عقلى را ، كه خزينهء علوم و معارف است اين چنين قياس كن ، علاوه اين كه آن مكمّل است و اين مستكمل . و همچنانكه در دروس پيش دانسته شد كه هر شخص انسانى يك هويت دارد ، و داراى يك گوهر به نام روح است كه بدن طبيعى و بدن مثالى او مراتب نازلهء او هستند و آثار آن گوهر واحد است كه همهء قوا و اعضا و جوارح او را فراگرفته است و در هر يك طورى خود را نشان مىدهد ، همچنين آن عقل مفارق با نفوس مستعدّ مستكمل و شايد با مجموع پيكر جهان طبيعت اين چنين باشد ؛ البتّه بايد بحث و فحص شود . عارف رومى در دفتر دوم مثنوى در ظهور آثار روح بر تن و كثرت اين سو و وحدت آن سو گويد :
مفترق شد آفتاب جانها * در درونِ روزن ابدانها
چون نظر بر قُرص دارى خود يكى است * آن كه شد محجوب ابدان در شكى است
و حكيم ناصر خسرو علوى در اين كه بايد نهان را يعنى ماوراى طبيعت را با ديدهء نهان ديد در قصيدهاى به اين مطلع گويد :
به چشم نهان ، بين نهانِ جهان را * كه چشم عيان بين نبيند نهان را