تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
شود فلان حقيقت علميه ، وزن آنچه قدر است و بعد آن چه قدر و حجم و طول و عرض آن چه قدر ، چنان كه صحيح است بگوييم اين پاره سنگ وزن و بعد و مساحت آن چه قدر است . و چون روح انسان به ذاته گوهرى عارى از مادّه است اين اوصاف ماده و جز آنها بر وى نيز صادق نيست . مثلا صحيح است كه گفته شود فلانى به اندام بلندتر از ديگرى است ولى در روح كوتاهى و بلندى راه ندارد . ملاى رومى در اين موضوع در دفتر اوّل مثنوى گويد :
گر تو خود را پيش و پس كردى گمان * بستهء جسمى و محرومى ز جان زير و بالا پيش و پس وصف تنست * بىجهتها وصف جان روشنست
و در دفتر سوم آن گويد :
اين دراز و كوته اوصاف تن است * رفتن ارواح ، ديگر رفتن است تو سفر كردى ز نطقه تا به عقل * نى به گامى بود منزل نى به نقل سَير جان بىچون بود در دَور و دَير * جسمِ ما از جان بياموزيد سَير سَير جان هر كس نبيند جان من * ليك سَير جسم باشد در عَلَن
و همچنين بر آن گوهر نور بخش ، كه وعاى معارف و مصدر انوار علوم است ، احكام مادّه راست نيايد ، چه خود بذاته عارى از مادّه است و از حدّ و جهت و طول و عرض و سبكى و سنگينى و استعداد و قوّت و محلّ و زمان و ديگر اوصاف طبيعت عارى است . جناب مير در قصيدهء معروفش گويد :
صورت عقلى كه بىپايان و جاويدان بود * با همه و بى همه مجموعه و يكتاستى مىتوانى گر ز خورشيد اين صفتها كسب كرد * روشن است و بر همه تابان و خود يكتاستى