اگر چه در پيرامون اين مباحث و مسايل پرسشهاى گوناگون پيش مىآيد ، ولى اكنون در اين درس اين دو سؤال را عنوان مىكنيم كه شايد زودتر از سؤالهاى ديگر به ذهن خطور كند : يكى اين كه همانطور كه نفوس ناطقه كثرت دارد شايد عقل مفارق هم متكثّر و متعدّد باشد و هر نفسى از عقلى صورت علميهاى را فرا بگيرد كه هر عقلى مخرج نفسى از قوت به فعل بوده باشد نه يك عقل مفارق كه ديگر نفوس و عقول جزئيه به منزلهء اشعهء نورى آن بوده باشند و يا اين كه هر عقل براى افاضهء يك رشته علم خاص بوده باشد .
جواب اين سؤال به اجمال اين است كه كثرت و تعدّد يك حقيقت بدون دخالت مادّه صورت نمىگيرد ؛ و به تفصيل در بعد عنوان مىشود .
سؤال ديگر اين كه خزينهء علوم بودن آن موجود به نام عقل چگونه است ؟ آيا ظرف صور علميه است ، و صور علميه مظروف او ؟ چون انبارى كه در آن كالاهاى گوناگون مىباشد و يا طور ديگر است ؟ جواب اين سؤال نيز اجمالا اين است كه خزينهء علوم بودن عقل به طور ظرف و مظروف مادّى نيست بلكه گوهر هر موجود عقلى علم است يعنى عقل خود علم است ، و باز آن را به تفصيل در دروس آتيه عنوان خواهيم كرد .
درس شصت و پنجم
در اين درس ، دو سؤال درس قبل را در ضمن تمثيل به نفس ناطقه توضيح مىدهيم : گفتيم كه خزينهء علم بودن عقل مفارق به نحو ظرف و مظروف بودن وعاء جسمانى و محتواى آن نيست بلكه ذات آن موجود مفارق ، و جوهرش نفس علم است ، و وجودش به تمامى علم است ؛ و چون علم نور است چنان كه اشارتى بدان رفت صحيح است كه بگوييم يكپارچه نور است و به تازى نور كلّه . و در دروس پيش گفته شد كه ابعاد و اوزان و مقادير از اوصاف ماده است ، پس آن موجودى كه مفارق از ماده است احكام و اوصاف ماده بر آن صادق نيست . مثلا صحيح نيست كه گفته