به يك بدن دارد كه از او و بدن يك شخص تعيّن و تحقّق مىيابد ، ولى آن روح به نام عقل تعلّق به همهء نفوس ناطقه بلكه به نفوس غير ناطقه نيز دارد و مخرج همهء نفوس از نقص به كمال است .
در دروس گذشته اشارتى رفت كه علم انسانساز است و صورت انسان بما هو انسان علم است كه علم روان انسان را اشتداد وجودى مىدهد و او را از قوّت به فعليّت مىرساند و هر چه داناتر مىشود قويتر و آثار وجوديش شديدتر مىگردد ، و چون علم در حقيقت روان انسان مىگردد آن مخرج نفس به نام عقل را روان بخش نيز مىگويند . پس نفوس ناطقه كه همان روانها هستند شعلهاى از شعلات نور وجود آن عقلاند .
و بدان كه اين روح انسانى را به لحاظ تعلّق به بدن و تدبير در آن ، نفس مىگويند و او را با قطع نظر از اين لحاظ عقل مىنامند . ولى چنان كه گفتهايم اين عقول اشعهء آن شمس فروزان به نام عقل كلّاند و چون اين عقل كه نفس ناطقه است تعلّق به بدن خاص دارد و آن را بدن خاص شخصى جزيى نيست آن عقل را عقل مفارق گويند و در عبارات ارباب عقول بسيار به چشم مىخورد كه اين عقول انسانى را عقول جزييه مىگويند و آن عقل مفارق را عقل كلّى . و در اين مقام مباحثى در پيش است كه در دروس بعد عنوان مىكنيم .
بنابر آنچه گفتهايم در اطلاقات عقل مواظب باشيد تا از اشتراك لفظى اشتباه پيش نيايد . حكيم عالى مقام ، معلّم ثانى ، ابو نصر فارابى را رسالهاى بسيار مفيد است در اطلاقات عقل ، كه نسخهاى از آن در كتابخانه محقّر اين حقير موجود است .
اين رساله در موضوع خود اهميت بسزا دارد و فلاسفهء بزرگ چون ملاصدراى شيرازى در برخى از مسايل مهم فلسفى اسفار ، از آن نقل مىكنند و اميدوارم كه چون مقدارى دروس ما پيشرفت كرده است آن رساله را تمام و كمال ترجمه كرده توضيح دهيم و به رشتهء تحرير در آوريم و به محضر دوستان دانشپژوه تقديم بداريم .
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 243
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٤٣