و همين مثال را در دفتر اوّل آن در موضوع دوم ، كه ظهور آثار در جهانيان از مبدأ غيب و وراى طبيعت است آورده :
ما همه شيران ولى شير عَلَم * حملهمان از باد باشد دَم بِدَم
حملهمان پيدا و ناپيداست باد * جان فداى آن كه ناپيداست باد
درس شصت و چهارم
اصل 43 و 44 در درس پنجاهم اين بود كه هر صورت معقوله فعليّت محض و مبرّاى از مادّه و اوصاف و احوال مادّه است و وعاى تحقق صور معقوله نيز موجودى مبرّاى از مادّه و اوصاف و احوال مادّه است . و در درس چهل و ششم مشروحا بحث كردهايم كه فعليّت در برابر قوت است و صورت علميّه كه به فعليّت رسيد ديگر قوه و حركت در آن راه ندارد . و دانستيم كه تعليم و تعلّم علت تامّه براى حصول علم نيستند بلكه از معدّاتند و معطى علم كه مخرج نفس از نقص به كمال است خود واجد علم است ، چه معطى شىء فاقد شىء نتواند بود و دانسته شد كه وعاء علم مبرّا و عارى از مادّه و احكام مادّه است پس معطى علم كه خود واجد علم است نيز عارى از مادّه و احكام آن است ؛ يعنى موجودى وراى طبيعت است كه فعليّت محض است چون صورت علميّه است و دانستى در چنين موجودى حركت راه ندارد .
چنان كه در درسهاى پيش گفتهايم غرض عمده پى بردن و فهميدن حقايق و معرفت بدانهاست و در نامگذارى مشاجره و مشاحّه روا نيست . حال در تسميهء آن صورت فعليّه علميّه كه نور دانش مىبخشد و خزينهء جميع علوم است ، چه نامى را اختيار كنيم شايسته است ؟ در كتب حكماى بزرگ و فلاسفهء نامدار جهان دانش ، چنان موجودى به نام عقل ناميده شد چنان كه روان آدمى به نام نفس ناطقه . و كما اين كه نفس ناطقه را روح مىگويند ، آن موجود به نام عقل را روح نيز مىنامند و نامهاى ديگر نيز دارد كه كمكم بدانها آشنا مىشويم . اين روح به نام نفس ناطقه تعلّق