تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
دخترى اين مرغ بدان مرغ داد * شير بها خواهد از او بامداد كاين ده ويران بگذارى بما * نيز چنين چند سپارى بما آن دگرش گفت كزين در گذر * جور ملك بين و بر و غم مخور گر ملك اينست ، نه بس روزگار * زين دِه ويران دَهَمت صد هزار
در اين درس نيز از تجرد نفس ناطقه از مادّه و احكام آن سخن مىگوييم . اين دليل در كتب پيشينيان چون طهارة الاعراق ابن مسكويه و غيره آورده شد . عبارت ابن مسكويه را به فارسى ترجمه مىكنم و آن اين كه تن از حمل بارش ، كه اثفال جسمانى است خسته مىشود و هر چه بارش بيشتر مىشود ضعف و فتور و خستگى آن بيشتر مىشود . به عكس آن حقيقتى كه به نام روح و روان در خود مىيابيم هر چه بارش ، كه معارف و علوم است بيشتر شود نيروى آن بيشتر مىشود . پس اين حقيقت غير از تن است . اين بود يكى از ادلّه در موضوع مذكور . از اين دليل علاوه بر اين كه نتيجه گرفته‌ايم كه روان انسان مبرّا و عارى از احكام ماده و مادّيات است و گوهر او حقيقتى وراى طبيعت است ، نتيجه ديگر نيز از آن مىگيريم كه تفاوت انسانها در انسانيّت به حسب كثرت و قلّت در علوم و معارف و كسب حقايق است . هر چه انسان علوم و معارف او بيشتر است ، انسانتر است و امتياز بين افراد انسان از اين رو و به اين سبب است و اگر كسى بيشتر از ديگرى سرمايهء علوم و حقايق را تحصيل كرده است اين كس از آن ديگرى انسانتر است . به مثل اگر حقايق و حكم را به نور حسّى تشبيه كنيم ، مىگوييم همچنانكه نورها كه از يكديگر تفاوت دارند تفاوتشان به شدّت و ضعف نور است ، هر نورى كه شديدتر و قويتر از نور ديگرى است باز نور است و امتياز آنها از يكديگر نيز به اختلاف مراتب نورهاست ، همچنين امتياز انسانها از يكديگر در انسانيت از اختلاف مراتب انوار علوم و معارف است . و اين بديهى و فطرى ماست كه انسانها به
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 240 | حسن حسن زاده آملى