تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
در دروس پيش دانسته شد كه كلمهء صورت به چند معنى آمده است ، از آن جمله به معنى حقيقت نوعيّهء انواع موجودات است كه مثلا مىگويند صورت آب ، صورت خاك ، يعنى اين چيزى كه بر آن بالفعل آب صادق است و آن چيزى كه بر آن بالفعل خاك صادق است و همچنين در انواع ديگر . و از آن جمله به معنى هيأت و شكل اشياست كه مثلا مىگويند اين كاغذ به صورت مثلث و آن چوب به صورت مربع و اين نقره به صورت جام است . معلوم است كه صورت به معنى دوم شكل و نقش هندسى است كه عارض بر اشياء مىگردد . و حقيقت شىء كه همان جوهر اوست تغيير و تبديل نمىيابد ؛ مثل اين كه نقره را از شكل جام به شكل ظرف ديگر در آورند كه باز همان نقره است جز اين كه نقش و شكل ديگر بر او عارض شده است . امّا صورت به معنى اوّل كه همان حقيقت و جوهر بالفعل چيزى است اگر بخواهد صورتى ديگر به همين معنى بگيرد بايد صورت نخستين بكلّى زايل شود ، مثلا هوا آب گردد و آب هوا گردد كه صورت آب زايل مىشود و صورت هوا پديد مىآيد . اين زوال صورت نوعيه و حدوث صورت نوعيهء ديگر را در اصطلاح فلاسفه كون و فساد مىگويند . آن صورتى كه متكون مىشود آن را كون گويند كه به معنى وجود و ثبوت است كه به اصطلاح طلاب علوم از افعال عموم است كه با هر امر متكوّن و حادثى صادق‌اند و افعال عموم را در اين بيت به نظم در آورده‌اند :
افعال عموم نزد ارباب عقول * كَون است و وجود است و ثبوت است و حصول
و آن صورتى كه زايل شد دربارهء آن فساد تعبير مىكنند و اين جهان طبيعت را دار كون و فساد مىگويد از اين جهت كه همواره و پيوسته صورتهايى زايل مىشود و صورتهاى ديگر بجاى آنها حادث مىگردد . در قسم اوّل كه اگر جسمى داراى شكل و نقشى است با داشتن آن شكل و نقش شكل ديگر را از همان جنس نمىپذيرد و نقش ديگر از جنس همان نقش بر آن پياده
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 237 | حسن حسن زاده آملى