تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
جهان دانش و بينش را در اواسط دفتر سوم مثنوى ابياتى چند است كه ما اكنون تبرّكا نقل مىكنيم و در خلال بيان و تفصيل كلمات وجودى نورى كتاب بزرگ نفس ناطقهء انسانى چهرهء دلگشاى يك يك اين حقايق و طلعت جان فزاى فرد فرد اين سيماهاى نورى علمى ، خود را نشان مىدهد :
نى تو گويى هم به گوش خويشتن * نى من و نى غير من اى هم تو من همچو آن وقتى كه خواب اندر روى * تو ز پيش خود به پيش خود شوى بشنوى از خويش و پندارى فلان * با تو اندر خواب گفتست آن نهان تو يكى تو نيستى اى خوش رفيق * بلكه گردونى و درياى عميق آن تويى زِفت است كان نهصد تو است * قُلزُم است و غرقه گاه صد تو است
در اين دو بيت اخير مىگويد تو يكى نيستى بلكه جهانى و درياى ژرفى ، و تويى تو پر و مالامال است و تو ، در تويى كه اين توها اشاره به طبقات عوالم نهفته در تو است و عدد نهصد براى انحصار نيست بلكه بيان كثرت است و اين تويى تو درياى قلزمى است كه صد تو در او غرق است . اين مطالب خيلى بلند است و شرح و بسط بسيار و بحث و فحص فراوان در فهم آنها لازم است كه ما نيز در راه وصول و نيل بدانهاييم . بدن انسانى را كه در خواب مىبينيم اين بدن مادى و طبيعى نيست بلكه بدن مثالى برزخى است ؛ و حقيقتى مستعمل اين بدنهاست و صورت واقعيهء انسان همان حقيقت است كه مىتواند با بدنهاى ديگر به غير از آن دو نيز باشد امّا بدنهايى كه همه در طول يكديگرند و به ظاهر پديد آمده از انشا و ايجاد آن حقيقت يعنى نفس‌اند ، لذا همهء اين ابدان قائن به آن حقيقت‌اند و در واقع صورت انسانى همان حقيقت است . و اشارتى در دروس پيش شد كه شيئيت شىء به صورتش است نه به ماده‌اش و خواهى دانست كه روح دارد بىبدن بس كار و بار و اين ابدان چون همان آستين روپوش بازو ، و بازو روپوش بازوى مثالى برزخى ، و اين بازوى برزخى