تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤

درس شصت و يكم

يكى از ادلّه در تجرد نفس و مغايرت آن از بدن گفتار شيخ اشراق سهروردى بود كه در درس پنجاه و چهارم از كتاب اسرار الحكم حكيم سبزوارى نقل كرده‌ايم و آن جناب اين دليل را در شرح مثنوى ( ص 118 / 119 دفتر دوم ) نيز آورده است و عبارتش اين كه : يك دليل بر تجرد نفس ناطقه غناى اوست از اين بدن طبيعى در نوم و شبه آن ؛ چه در نوم بدن مثالى را مستعمل است و آن را تحريك مىكند و به آن فاعل و منفعل مىشود و به اكثر قوا به آن تعلّق دارد . اين بود عبارت وى كه نقل كرده‌ايم و در پيش گفته‌ايم كه غير ظاهر ، دست و پاى ديگر است ، يعنى اين بدن در عالم رؤيا بدن مثالى برزخى است كه نفس مستعمل آن است ، چنان كه اين بدن مادى جسمانى است و باز نفس مستعمل آن است . عارف رومى در چند جاى مثنوى دربارهء آن بدن مثالى برزخى سخن به ميان آورده است . در اوايل دفتر سوم مىفرمايد :
دست و پا در خواب بينى و ايتلاف * آن حقيقت دان مدانش از گزاف آن تويى كه بىبدن دارى بدن * پس مترس از جسم ، جان بيرون شدن روح دارد بىبدن بس كار و بار * مرغ باشد در قفس بس بىقرار باش تا مرغ از قفس آيد برون * تا ببينى هفت چرخ او را زبون
و سر عنوان اين چند بيت مثنوى به اين عبارات شيرين و دلنشين است كه : در بيان آن كه تن روح را چون لباسى است و اين دست آستين دست روح است و اين پاى موزهء پاى روح . در اين تعبير دقّت بفرماييد كه از ظاهر به باطن و از باطن به باطن باطن سير كرده است . و نيز در اين گفته‌ها بطون و اسرارى است كه در وقت مباحث آنها بازگو مىشود . بلندتر از ابيات فوق و مطلب بالا دربارهء مراتب و مراحل وجودى نفس ناطقه و درجات ارتقائى و تعالى آن و اطوار و شؤون شهودى و نورى آن ، اين دانشمند بزرگ