خود روپوش بازوى ديگر است ، منتهى اين كه هر مرتبه از وجود حكمى دارد و تفاوت به نقص و كمال در شىء واحد است .
اين بدن طبيعى مادّى را صورت دنيويّه گويند و آن بدن در عالم خواب را مثالى برزخى ، و شايد صورتى ديگر فراتر و بالاتر از اين مراحل نيز بوده باشد و همه در طول هم قرار گرفته باشند . اينها را به اشارت ذكر كردهايم تا تقريبى براى ادراك شيئيت شىء به صورتش باشد .
در اين موضوع مطالبى چند بسيار عميق و دقيق ، از آن جمله در اطوار وجودى انسان و در اين كه شيئيت شىء به صورت است نه به ماده و در اين كه صورت انسان جهانى عقلى مشابه جهان عيبى مىگردد ، در كتب اسطوانههاى علم از آن جمله در همان موضع شرح مثنوى « 1 » حكيم سبزوارى و شفاى « 2 » شيخ الرئيس عنوان شده است كه در وقتش بيان مىشود .
درس شصت و دوم
دليلى ديگر در اين كه نفس ناطقهء انسانى گوهرى وراى طبيعت است : اين دليل را ابن مسكويه ( دانشمند بزرگ ابو على احمد بن محمد بن يعقوب بن مسكويه متوفى 421 ه ق ) در طهارت الاعراق و در فوز اصغر « 3 » آورده است ؛ و نيز در رسايل جناب خواجه بابا افضل كاشانى در مجموعهء مصنفات « 4 » فارسى وى ، و در كشكول « 5 » شيخ بهايى مذكور است . اين دليل را با شرح و بسطى بيشتر كه سزاوار تأديه مراد و رسانندهء مقصود است تقرير و تحرير مىكنيم :
هامش
( 1 ) . ص 118
( 2 ) . ج 2 ص 636 ( چاپ سنگى )
( 3 ) . ص 27 ( طبع مصر 1325 ه ق ) .
( 4 ) . ص 665 ( طبع دانشگاه تهران ) .
( 5 ) . ص 475 ( چاپ نجم الدوله ) .