تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
جهل به علم است به خوبى روشن شده است كه وى حىّ و عاقل است و دانستى كه عاقل و عالم به يك معنى است و معلوم است كه عالم به اين معنى علّت تامّه است نه معدّ و مقدّمه ؛ و اگر مراد از عالم اين معنى نباشد چنان كه سياق عبارت سنايى همين است در اين صورت عالم به معنى معدّ است و باز گوييم عالمى كه معدّ است از آن جهت معدّ است كه خود آگاه است و از اين حيث كه آگاه است واسطه در آگاهى و اعداد تعالى متعلّم مستكمل مىشود نه مطلقا . و اين حقيقت بيش از اين نياز به شرح و بسط ندارد . سعدى مىگويد اگر اندرزى بر ديوار نوشته است انسان بايد آن را حلقهء گوش خود كند و بدان كار بندد ، با اين كه ديوار جماد است و از خفته هم خفته‌تر ، همچنين گفتار دانشمند بىكردار كه گيرم آن دانشمند به منزلت ديوار باشد . امّا ديوار آموزنده نيست ؛ آن نوشته بر ديوار ، سخن ديوار و نوشتهء ديوار جماد نيست بلكه همچون ديگر نوشته‌هاى در دفاتر و كتب است ، كه مركّب جماد است و نوشته نقشى بيش نيست و كاغذ هم جماد است چون ديوار . امّا آن پند را خفتهء غافل ننوشته بلكه بيدار عاقل نوشته است و نوشته معدّ است و ارجاع آن مكتوب باز به عقل و بيدارى است . خفته چگونه مىنويسد و بيدار غافل هم در اين جهت چون خفته است . پس محال است كه خفته سبب بيدارى خفته گردد و جاهلى معدّ مستكملى شود و عالم غافل از اين حيث كه غافل است جاهل است . البته مرد بايد پند بر ديوار را در گوش بگيرد امّا آن پند بر ديوار مثل اين خط بر كاغذ است كه عاقلى بر ديوار نوشته است . و گفتيم عالم كه معدّ است به آن اندازه كه عاقل و بيدار است معدّ است نه بدان وجه كه خفتهء غافل است لذا بايد داورى كرد كه حكم حكيم سنايى برهانى است و قول شيخ سعدى خطابى ، و آن كه سنايى فرمود صحيح است و سعدى در نصيحتش مصيب است و در دعوايش مخطى . به روش بحث و فحص كه در پيش داشتيم بازگشت كنيم .