تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
بخوانى مجازى ؛ كسى در نام‌گذارى و در عالم لفظ و اصطلاح با كسى مشاحّه و منازعه ندارد . به قول طلاب علوم لا مشاحّة فى الاصطلاح . اين مطالب پيشتر گذشت و بيشتر باز و روشن مىشود و به طرق عديده مبرهن و مستدل مىگردد . اجازه بفرماييد كه اكنون تا به همين حدّ آگاهى و سير علمى خودمان در گفتار دو تن از دانشمندان نامور و نامداران سخنور داورى كنيم تا ببينيم كدام يك به صلاح و صواب رفته‌اند حكيم مجدود بن آدم سنايى غزنوى را قصيده‌اى رائيه است زيادت از صد و هشتاد بيت كه عارف جامى در نفحات الانس گويد آن را رموز الانبياء و كنوز الاولياء نام نهاده و بسى معارف و حقايق و لطايف و دقايق در آنجا درج كرده است . اين قصيده در ديوان وى به طبع رسيده است و مطلع آن اين است :
طلب اى عاشقان خوش رفتار * طرب اى نيكوان شيرين كار
يكى از ابيات اين قصيده اين است :
عالمت غافلست و تو غافل * خفته را خفته كى كند بيدار
شيخ اجل مصلح الدّين عبد اللّه سعدى شيرازى در آخر باب دوم گلستان كه در اخلاق درويشان است گويد :
گفتِ عالِم به گوش جان بشنو * ور نماند بگفتنش كردار باطلست آن كه مدّعى گويد * خفته را خفته كى كند بيدار مرد بايد كه گيرد اندر گوش * ور نوشته است پند بر ديوار
مرادش از مدّعى ، سنايى است . سنايى مىفرمايد فاقد شىء چگونه مىتواند معطى شىء بوده باشد و آن كه خود غافل است چگونه به غافل هشدارى و بيدارى مىدهد ؟ غافل را به خفته تشبيه كرده است و هيچ خفته‌اى از آن حيث كه خفته است موجب بيدارى خفته‌اى نمىگردد . اين گفتارى است به موازين منطق و برهان سخت استوار . عالم اگر آن معلّم حقيقى باشد كه مخرج نفس از ظلمت به نور يعنى از