گيرندهء اينها كه روان من و توست چگونه مىگيرد ؟ فرا گرفتن دانش چگونه است ؟
مكمّل نفوس كيست ؟ و نحوهء تكميل چيست ؟ از فهميدن چرا لذّت مىبريم ؟ و به دانا شدن چرا قوّت مىگيريم ؟ دانش چيست و ترّقى روحى انسان و تكامل معنوى چگونه است ؟ تازه در تكامل جسمانى و موزون بودن اندامها و آراسته بودن هويت و شخصيت وجودى هر موجودى از جنبه صورى و هيأت جسمانى تأمل و تفكر بسزا بايد نمود . اين همه اشكال و اشباح و علوم و معارف را كه انسان فرا مىگيرد در كدام عضو جسمانى منتقش مىشود كه درهم و برهم و تباه نمىشوند ؟ بايد درسهايى پيش بكشيم تا باطن و سريرهء خود را بشورانيم و معرفت به ذات خود پيدا كنيم كه كليد همهء سعادات و باب همهء عوالم و علوم همين معرفة النفس است .
درس شصتم
تا اندازهاى آشنا شديم كه علم انسانساز است كه به عبارت ديگر انسان همان خبر است كه خبر آگاهى است و آگاهى دانش است و دانش حيات . اصل سى و نهم اين بود كه نفس ناطقه و مخرج او از نقص به كمال هر دو از موجودات ماوراى طبيعتاند . و اصل چهل و چهارم اين بود كه وعاء تحقيق صور معقوله ، موجودى مبرّاى از ماده و اوصاف و احوال مادّه است ، و نيز دانسته شد كه معطى شىء خود واجد آن است و اصل بيست و دوم اين بود كه دفتر و آموزگار و انديشه و خواندن و نوشتن و آنچه از اين گونه چيزهاست همه معدّات و مقدّمات تحصيل علماند نه علت تامّهء كه مخرج نفس از قوه به فعل يعنى از نقص به كمال و از ندارى به دارايى موجودى وراى طبيعت است كه خود حىّ است و حيات بخش و دانش دهنده است و چون مخرج است بايد مستولى و قاهر بر نفس باشد و از جهتى چون نفس ناطقه به سويش حركت استكمالى مىكند معشوق و محبوب نفس است و نفس كه دوستدار دانش است ، معنايش اين است كه دوستدار آن معلّم حقيقى و مرّبى واقعى است . به هر نامى كه در خور و شايستهء مقامش است بنامى ، و آن را بدان نام