گفتهايم كه هر نتيجه و كشف علمى و حصول ثمره را مقدماتى و معدّاتى و علل و اسبابى است كه منتج و مثمر نتيجه و ثمرهاى خاص است ، كه جهان هستى به تصادف و اتّفاق و گزاف نيست ؛ هيچگاه از گندم توت نمىرويد و از قضاياى هندسى دستور زبان حاصل نمىشود . به قول ملاى رومى در دفتر اوّل مثنوى :
هيچ گندم كارى و جو بر دهد ؟ * ديدهاى اسبى كه كُرّه خر دهد ؟
يكى در مسايل فلسفى تفكر مىكند به مسايل و احكام مبهم وابسته به آن در خواب يا بيدارى ملهم مىشود و ديگرى در شعر و شاعرى و ديگرى در اكتشافات و اختراعات صنايع و همچنين هر كسى در هر پيشهاى . باز به قول ملا در دفتر چهارم مثنوى :
پيل بايد تا چو خُسبَد او ستان « 1 » * خواب بيند خطهء هندوستان
خر نبيند هيچ هندُستان به خواب * خر ز هندُستان نكردست اغتراب
در اين مطلب تأمل بفرماييد ببينيد ؛ اين همه معارف و حكم در خواب و بيدارى عايد انسان مىشود از كجاست و در كجا نهفته است ؟ خزانهء اينها چيست و كجاست ؟
هامش
( 1 ) . ستان ، به كسر سين بر وزن نشان : بر پشت خوابيده را گويند ( برهان قاطع ) ؛ در باب شير و گاو ( كليله و دمنه ) . در حكايت سه ماهى مىخوانيد ( ص 134 كليله و دمنه به تصحيح و تحشيهء اينجانب ) كه يكى از آن ماهيان كه نيم عاقل بود ، خويشتن را مرده ساخت و بر روى آب انداخت ، ستان مىگشت ، صيّادان چون او را برداشتند پنداشتند كه مرده است ، او را بينداختند و او خويشتن به حيلت در جوى افكند و جان به سلامت ببرد . بحر سخن انورى در قصيدهء فريدهاى كه سلطان سنجر را مدح مىكند ، گفت :شير گردون چو عكس شير در آب * پيش شيرِ علم سِتان باشددر اين يك بيت خيلى ذوق شعرى و صنعت علمى به كار برده است . مىدانيد كه عكس اشياء در آب ستان ديده مىشود . مثلا درخت كنار آبى را در نظر بگيرد و يا حيوانى كه در كنار آب مىرود و يا بر پلى بر نهر مىگذرد ، عكس آنها ستان است . صور كواكب در آسمان نسبت به ما كه آنها مىنگريم ستاناند كه پشت آنها بدان سوست و شكم آنها به سوى زمين است و يكى از بروج دوازدهگانهء دايرة شمسيّه ( منطقة البروج ) اسد است كه شير گردون است . انورى در مدح سلطان سنجر مىگويد : شير گردون كه مثل عكس شير در آب ، ستان است ، از هيبت نقش شير پرچم سلطان است .