است زيرا اوسط در صغرى و كبرى موضوع است و ديگر شرايط شكل سوم كه « مغكاين » است در آن جمع است . اشكال قياس را بيان مىكنيم .
در بيت سابق مذكور ملا در اين درس تأمل بفرماييد . وى مىگويد كه انسان در خواب مطالبى را بدست مىآورد كه در بيدارى به بيست سال نمىتوانست تحصيل كند . اين بيت حاوى حقيقتى است و به راستى نبايد اين كلمات بلند را صرف شعر دانست بلكه بايد گفت : ان من الشعر لحكمة ؛ اينها حكمت است كه در قالب عبارتى منظوم ريخته شد . در اين كه بسيارى از خوابها حكايات و تمثيلات احوال و آراى بيدارى انسان است مطلبى بديهى است ، انسان از آنچه كه هولناك است و يا بدانچه آزمند و آرزومند است همان را در خواب مىبيند . به قول سيد اشرف در نسيم شمال :
هميشه تشنه نهر آب بيند * گرسنه نان سنگك خواب بيند
برهنه خرقهء سنجاب بيند * مقصّر خواب بيند تازيانه
شتر در خواب بيند پنبه دانه * گهى لُپ لُپ خورد گه دانه دانه
و لكن چه بسا حقائقى در عالم خواب برايش روى مىآورد كه به بيدارى نيابد بيست سال . وانگهى اگر يك سلسله از احوال بيدارى موجب باشد كه انسان بعضى از مطالب مبهم و مجهولى را كه در طول و رشتهء همان احوال است در خواب برايش كشف شود باز هم خيلى مهم است . مثلا دانشمندانى بنام در مسائل علمى به اشكال بر خورد كردهاند كه در عالم خواب بدانها ارائه داده شد و آن مشكل علمى حلّ گرديد ؛ و من برخى از اين وقايع را يادداشت كردهام كه در اثناى دروس عنوان مىكنم ، و چون مبتنى بر دانستن پارهاى از اصطلاحات علمى است اكنون از بيان آن خوددارى شده است . اكتشافات و اختراعات و انتقالات حدسى ، چه در خواب و چه در بيدارى ، همه از اين قبيل است .
اين كه گفتيم بعض از مطالب مبهم در طول آن احوال آدمى است ، از اين رو